پاکستان بدیهکار افغانستان است

قدرت سیاسی ، اقتصادی و نظامی در جوامع بشری بخصوص در کشور های رو به انکشاف برای همیش پایدار نبوده ، بلکه شامل افت و خیز های فراوانی بوده است. از قدرت استعمار که افتاب در سرزمین تحت سلطه اش قبل از جنگ جهانی دوم غروب نمی کرد، میگزریم . از چهل سال پیش (۱۹۷۶) بیاد می اوریم که در اخرین روز های زنده گی مائوتستون رهبر فقید چین یکی از اروز هایش این بود و از پزشک خصوصی خود پیوسته میخواست کاری کند که زنده بماند تا شخصآ ریچارد نیکسون رئیس جمهور امریکا را درسفرش به جمهوری خلق پذیرایی کند. اتفاقآ زنده ماند و شخصآ از رئیس جمهور امریکا پذیرائی کرد. در ان زمان کاپیتالیزم به کمک چین کمونیست شتافت و با سرمایه گزاری های مستقیم خارجی چین کمونیست را از سقوط نجات داد. آما امروز همان چین کمونیست کاپیتالیزم را برای دوام حیات اش کمک میکند. نه تنها چین کمونیست ، بلکه با استعداد ترین مدیران اجرائیه کاپیتالیزم امروزهمان کمونیست های سابقه (پوتین ،انگلا مرکل، رئیس اتحادیه وغیره) هستند که در بحرانی ترین اوقات کاپیتالیزم را کمک کردند.

بهر صورت از کاپیتالیزم و کمونیزم چندان خیری عاید ما نیست، آما ذکر ان برای درک بدیهکاری تاریخ ضروری بود . برای ادامه مطلب پس بر میگردیم به بدیهکاری های پاکستان به افغانستان.

تا جائیکه در مکتب ریالیزم سیاسی معمول و مروج است پآکستان تجزیه و تحلیل در باره هزینه سود و زیان مداخله را در افغانستان بر بنیاد سود گرائی کرده و تصامیم اش را گرفته است. پاکستان معیار سنجس سود وزیان مداخله در افغانستان را بنا بر توصیه مکتب ریالیزم سیاسی بر اساس طبیعت انسان (حرص، رقابت ،منافع ، ترس ، عظمت طلبی، حیثیت) ، سیستم بین اللملی رائج در جهان(انارشی ، منافع ملی ، قسمآ ایدیالوژی ) تعین کرده است که تقریبآ تمامی کشور های جهان در قبال کشور های دیگر همین کار را میکنند. آما پاکستان درین محاسبات و سنجش سود و زیان مداخله در افغانستان جنبه استدلال اخلاقی تصامیم و مسؤلیت هایش را که بخش کوچکی آما خیلی با اهمیت در روابط بین المللی است اساسآ در نظر نگرفته و از رعایت ان خود داری کرده است که در ذیل به تفصیل ان میپردازم.

اول: ا ین یک اصل اخلاقی است که به انسان چنین هشدار میدهد که ممکن کسی میتواند در سرزمین رقیب خود حمله نظامی و یا مداخله غیر مستقیم کرده مردم ان سرزمین را مرعوب و مغلوب کند، ولی نمی تواند مانع ان شود که ان مردم بعد از ارعاب و مغلوب شدن باقی مانده قوت و قدرت دست داشته ای خود را و لو هر چند کوچک و ناچیز باشد علیه مداخله گر استفاده نکند. پاکستان این اصل اخلاقی را کاملآ نادیده گرفته است ، ظرفیت های هسته ای نظامی خود را در هر امری به محاسبه میگرد، آما مظلومیت قومی را که ملیون ها کشته ،معلول، بی سرپناه دارد را در محاسبات خود سنجش نمی کند. غافل از ان است که آگر روزی مظلومیت بپا ایستاد قدرتمند ترین نیروی نظامی تاب مقاومت را در مقابل اش ندارد. تاریخ مثال های فراوانی ازین نوع به پا خاستن ها در حافظه خود ثبت دارد.

دوم: تاریخ هر پنجاه سال یکبار خود را تکرار میکند و پاکستان غافل از ان است . زمانی پاکستان در گیر دو جنگ باهند بر سر کشمیر بالترتیب در ۱۹۶۵ و ۱۹۷۱و جنگ ۱۹۷۲جدائی بنگال بود، افغانستان مدبرانه و محاسبه شده با در نظر داشت اخلاق و تاریخ در هر سه مورد سیاست بیطرفی مثبت و فعال را در قبال پاکستان در پیش گرفت، که در ختم جنگ هند و پاکستان شخصآ ایوب خان جهت اظهار امتنان از بیطرفی فعال و غم شریکی افغانستان در قبال پاکستان به کابل سفرکرد. افغانستان دران وضیعت اشفته پاکستان فعالانه درپهلوی پاکستان قرار گرفت و در مورد داعیه برحق سرزمین پشتون ها حرکت های فرصت طلبانه انجام نداد، ولی پاکستان بزودی این احسان خردمندانه افغانستان فراموش و در اولین فرصت بعد از هفت ثور ۱۳۵۷ تا امروز: دهه هشتاد زمان حضور نظامی شوروی ، دهه نود هنگام خلا قدرت سیاسی و دهه ۲۰۰۰ با حضور نظامی ناتو ، از هر فرصت و ضعف رژیم های کابل و مخالفین مقیم در پشاور و کویته استفاده سوهٔ و فرصت طلبانه کرده است. درین دوران پاکستان در هیچ مورد سیاست دوستانه متعادل و متوازن را در قبال افغانستان اتخاذ نکرد بلکه تا عمق قضایا مداخله کرده است. گرچه در کوتاه مدت و میان مدت سود سرشار سیاسی، اقتصادی، و نظامی از بابت این سیاست عاید حالش گردید. ولی به یقین میتوان گفت که در دراز مدت قیمت اش را خواهد پرداخت. این بار وقتی تاریخ خود را تکرار کرد، که خیلی احتمال ان میرود دیگر خلق افغانستان اعم از چپ، راست، میانه، سنتی، مجاهد و طالب یک تجربه خواهند داشت، و ان تجربه جز دلسری، عدم اعتماد ، خصومت با پاکستان چیز دیگری نخواهد بود.

سوم: اصل اخلاقی صبر و حوصله است که میگویند “صبر تلخ است لیکن بهر شرین دارد” این اصل اخلاقی چندین بار در روابط بین الملل بکار گرفته شده است. هر وقت ملتی در برابر مشکل ملی ضعیف و ناتوان بوده ، حل و فصل ان مشکل و معضل را برای نسل های اینده خود به امانت گذاشته تا در اولین فرصت ممکن در از سر گیری ان مطابق منافع ملی دین خود را ادا کنند. مثال بارز و ارزنده این اصل اخلاقی را قبل از جنگ دوم جهانی در جنگ سینو( جنگ چین و چاپان) میتوان بوضوح مشاهده کرد که چگونه چینائی ها در برابر خواسته های نا برابر چاپان از خود فروتنی و عجز نشان میدهند امروز که فرصت اقتصادی، سیاسی و نظامی چین اقتضا میکند چاپان را مجبور به عقب نشینی از مواضع ان زمان اش میکند. افغانستان در زمان حضور نظامی شوروی وقت به چنین موقف نظامی اقتصادی و سیاسی رسیده ولی با تاسف که توده ملت و دولت با هم همخوانی نداشتند. این بار با موقیعت جیوپولیتک افغانستان آگر به چنین وضیعتی که خالی از احتمالات نیست افغانستتان برسد، در ان صورت نسل ان زمان افغانستان به یقین پاکستان را مجبور به پرداخت بدیهی هایش خواهد کد.

چهارم: اصل اخلاقی که میگویند “هر چیز از خود حدی دارد”. درینباره پاکستان انقدر در امور افغانستان درگیر شده است که اتش جنگ و خصومتی را بر پا کرده است از هر وقت دیگر دامن خودش را گرفته است. جنبش های ازادیخواه، تجزیه طلب ، و جدائی خواه بلوچ و پشتون در خاک پاکستان به مراتب بیشتر از افغانستان خطرات امنیتی و تهدیدات ملی برای پاکستان ایجاد کرده است . پاکستان ممکن موفقیت های نسبی و موقتی نظامی در برابر ظهور و حضور طالبان ، گروه های مسلح جدائی طلب بلوچ درین اواخر بدست اورده باشد، ولی قناعت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی این اقوام در همه سطوح را بدست نیاورده است تا با خاطر اسوده به حیات سیاسی خود ادامه دهد. چنانچه جنگ اخیر در وزیرستان ثابت ساخت که با ارعاب نظامی دیگر نمی توان از ابعاد مشکل سیاسی و قومی در منطقه جلوگیری کرد. بصورت کل مناطق بلوچ وپشتون نشین و خواست این اقوام که زمانی پاکستانی ها افغانستان را عامل اصلی انگیزه میدانستند، حالا خود خطر بالقوه و بالفعل برای وحدت ، امنیت ، صلح تبدیل شده اند. این اقوام از هر وقت دیگر بیشتر معتقد اند که “نه تنها از حفظ هویت خود محروم شده اند بلکه انقدر مورد استثمار قرار گرفته اند که با سرزمین خود بیگانه شده اند.” این عبارت اشاره مردم به انعده رهبران پشتون و بلوچ است که در صف سیاست های نامطلوب دولت پاکستان قرار گرفته اند. این وضیعت میرساند که پاکستان بیشتر از افغانستان به صلح و امنیت در منطقه ضرورت دارد. چون هرچند مداخله خارجی ها در منطقه بیشتر شود ، به همان پیمانه خطر امنیتی پاکستان را تهدید میکند، فلهذا پاکستان ضرورت دارد تا در عمق استراتیژی های خود در منطقه تجدید نظر و در مرحله اول از مداخله بی رویه ، بی حد و حصر خود در امور افغان ها بکاهد.

از تخطی ها و وعده های سیاسی پاکستان در قبال افغانستان ( قرار داد های متعدد همچون قرارداد سیاسی تهر ان ۱۹۶۳ قرادادتجارتی راولپندی ۱۹۶۴ قرارداد های ژنیو ۱۹۸۸) یاد اوری نمی کنم چون ایجاد مغالطه میکند وقتی تخطی های اخلاقی و سیاسی را با هم یکجا به بحث گرفته شود. انچه اینجا تذکار یافت احساسات ملی گرایانه نیست، بلکه حقایقی است نهفته در دل فرهنک نا مکتوب و نا منظوم افغان. افغان زاده شده تا بمیرد ، کشته شود ولی از اصل فعالیت روح بر پایه استدلال و برهان نگزرد. طالبانی که امروز بر اساس ملحوظاتی در پناه پاکستانی ها قرار گرفته اند، با هر تقاضای پاکستان آگر خواسته و یا نخواسه عمل میکنند، و یا با تهدید ها و حقارت های که روبرو میشوند، این درد و رنج را با خود تا برای فرصت و زمان مناسب و نسل به نسل انتقال میدهند. تاریخ پنجصد سال اخیر هزاران حوادث این چنینی را در خود ثبت دارد.

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s