سیاست خارجی اعتماد قلب نیست

محمد داود ماستر روابط بین الملل از دانشگاه کارلیتون در کانادا.

معمولاً سیاست خارجی کشور ها با تعبیر و تفسیر از منافع ملی، منافع منطقه ای، و منافع جهانی که اکثرا این منافع با هم در تضاد اند ، مدبرانه و کارشناسانه توسط کشور ها بر حسب حال و وضیعت اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی شان تدوین و مدیریت میشود. به همین ترتیب روابط بین دو دولت افغانستان و پاکستان هم در ۶۵ سال گذشته با جذبه های مجازی بیشتر همراه بوده؛ هیچگاهی نه دوستان واقعی بودند و نه هم دشمنان واقعی، در واکنش نسبت به حوادث از ضعف ها و توانائی های موجود در مقابل هم استفاده کردند.

دیری نمی گذرد ازینکه افغانستان با استفاده از سیاست خارجی “دوستی و حسن همجواری” با همسایه ها و سیاست “بیطرفی و عدم جانبداری اما فعال” در عرصه بین المللی، یکی از آرام ترین کشور ها در جنوب غرب اسیا، و بردبار ترین کشور درزمینه های سیاسی و حقوق بشری ، به استثنای یکی دو شورش نافرجام در جنوب و در پنجشیر، در عرصه داخلی موفق بود. یقینآ اعتبار این آرامش و شکیبائی کشور فقیر افغانستان، مدیون مدیریت سیاست خارجی بیطرف و بردباری در سیاست داخلی بوده که از ۱۹۳۲ الی ۱۹۷۹ توانست کشور را از تاثیر انبوه اتفاقات و حوادث جهانی و منطقه ای در امان نگهدارد.

این کشور، خیلی با اهمیت و استراتژیک  با اعلان بیطرفی در جنگ جهانی دوم؛ توانست از صدمه های ناشی ازین جنگ ویرانگر به دور بماند. همه  تحولات و اتفاقات منطقه ای از استقلال کامل ایران در ۱۹۴۴ گرفته تا عزیمت استعمار انگلیس از شبهه قاره هند ، استقلال هند وجدایى پاکستان از پیکر ان در ۱۹۴۷تا انقلاب ماهویستی در چین ۱۹۴۹، جدايی بنگال از پاکستان در ۱۹۷۱، دو جنگ خونین بین هند و پاکستان را بدون دغدغه دردساز پشت سر بگذارد. پس اگر گوشه‌ای از زوایای سیاست خارجی افغانستان را باز کنیم، قطعاً خیلی از نقاط معضل کنونی کشور ما و منطقه روشن می‌شود.

هر دو کشور افغانستان و پاکستان؛ از همان اوایل تاسیس پاکستان به استثنای موارد حیاتی که با هم همکاری کردند، در مسایل فرعی همیشه موانع و برخی محدودیت‌هايی را در برابر هم به کار بستند. افغانستان با استفاده از  “سیاست نرم” و با مراجعه به ساختار های بین المللی (سازمان ملل متحد) از تخطی های پاکستان و یا معضل دیورند شکایت میکرد.  و بالمقابل پاکستان نو ظهور، از سیاست “چماق و هویج(زردک)” در برابر افغانستان کار میگرفت. وقتی باهند درگیر جنگ بود، سیاست بی طرفی مثبت و فعال افغانستان را می ستود؛ همینکه از جنگ فارغ میشد، با در دست داشتن خطوط مواصلاتی و ترانزیتی برای تجارت  افغانستان،  از سیاست اهمال  و سیاست اعمال فشار برای افغانستان محدویت وضع میکرد.

هرچند در صورتیکه در روز های اول ایجاد پاکستان، با استفاده از گرمی فضای استقلال طلبی اقلیت های بلوچ و پشتون، و با استفاده از آشفتگی های اقتصادی، سیاسی، نظامی ، اجتماعی درپاکستان، افغانستان به را حتی میتوانست در راه ایجاد تاسیس پاکستان اختلال وارد کند. چنانچه درآن زمان اکثریت پشتون ها خواهان پیوستن باهند بودند تا به پاکستان، و بلوچ ها صریحاً و علناً خواستار استقلال خود بودند. به همین ترتیب در جریان جنگ استقلال بنگلدیش، و دو جنگ باهند باز هم افغانستان میتوانست با استفاده از سیاست تحریک و پشتیبانی از جنبش های استقلال طلب بلوچ و پشتون، مداخله در امور پاکستان را شدت بخشد تا بتواند خواسته ها و تضمیناتی برای آینده به دست آورد، ولی افغانستان همواره از سیاست نرم در مقابل کشور نو پای پاکستان کار گرفت .

اما رخداد  هفت ثور ۱۹۷۹ توسط حزب دمکراتیک خلق که منجر به مداخله نظامیان شوروی به کشور گردید، افغانستان را با یک موقعيت دشوار در رابطه به همسایه هایش قرار داد. بناءً جای سیاست های دوستی و حسن همجواری و سیاست خارجی بیطرف و فعال افغانستان را یک سیاست (زور کم وقهربسیار) در برابر همسایه ها و بخصوص در قبال پاکستان به جای ” سیاست نرم”، سیاست “تشدید خصومت”  در برنامه های کاری اش قرار داد و در مقابل پاکستان هم سیاست “کابل باید بسوزد” را بطور سیستماتیک پیاده کرد. افغانستان با جابجا کردن یکی از قوی ترین ارتش های جهان (ارتش سرخ) باعث تشویش و اضطراب هردو مسایه شرقی و غربی خود پاکستان و ایران گردید.

عمق این تشویش و  تخاصم بین دو کشور افغانستان و پاکستان،  تا حدی پیش رفت که هر دو کشور روابط  رسمی خود را در  سطح دولتی کاهش و به  حمایت و تقویت از گروه های ناراضی غیر دولتی پرداختند.

 درین بازی کثیف، پاکستان با همکاری های ایالات متحده امریکا، جهان غرب، کشور های عرب حاشیه خلیج، به بهانه مقابله با تهاجم شوروی در راستای  منافع ملی ، منافع منطقه ای ، و منافع بین المللی خود دستاورد های  خیلی با اهمیتی را کمائی کرد. پاکستان با استفاده از سرازیر شدن وجوه مالی فراوان از طرف حامیان بین المللی جهاد و در حمایت گروه های اسلام گرای افغانی، چهارهدف استراتیژیک را دنبال کرد.

اول؛ با استفاده از ایدیالوژی اسلامی توانست هویت قومی  را در مقابل هویت دینی در منطقه  تقلیل دهد تا سرحدی که در حال حاضر، قسماً بلوچ ها و پشتون های انطرف خط دیورند، داعیه استقلال طلبی را کاهش داده اند.

 دوم؛ با تجهیز اسلام گراها میزان مقاومت علیه شوروی را در منطقه رشد داد تا شوروی را در جنگ افغانستان برای غرب به زانو دراورد.

سوم؛ با حمایت گروه های اسلام گرا سیاست ضد هندی را در منطقه تقویت کرد؛ تا جائیکه پشتون های متمایل به هند را از هروقت دیگر بیشتر به اسلام آباد نزدیک کرد.

چهارم؛  و از همه مهمتر که پاکستان با استفاده از وضیعت اسفناک افغانستان و کمک های مالی جهانی به مجاهدین، ظرفیت های  خود را تا سطح توا نائی های هسته ای نظامی بلند برد.

حضور نظامی ایالات متحده امریکا و ناتو بعد از سپتامبر ۲۰۰۱ در افغانستان، یکبار دیگر باز هم افغانستان و پاکستان را در برابر رقابت ها قرار داد. درین چهارده سال  سیاست خارجی افغانستان  بر محور خشنودی امریکا، تفوق و ترجیع هند و ایران بر پاکستان، نارضایتی روسیه، و لرم و یا نیمگرمی ترکیه و اعراب خلیجی و بالاخره سیاست تمکین با چین بوده است. مدیریت این گونه سیاست خارجی نا متوازن و نا موزون در کشوری مثل افغانستان، در نبود یک دستگاه قوی دیپلماتیک مجرب، حرفوی و کارآزموده، کاری بود بازی با اتش. این سیاست باز هم افغانستان را در مقابل پاکستان بزانو دراورد؛ تاجائیکه نخبگان افغان می پذیرند که کلید جنگ و صلح در کشور شان در دست پاکستان است.

پس آنچه از دل این گفته ها  بیرون می آید، آنچه واقعيت یک تشنج خونین جاری در منطقه نشان میدهد، و همچنان حرکات غیر عقلانى که بازیگران قدرتمند در منطقه  انجام میدهند، حکم میکند تاهر دو کشور افغانستان و پاکستان  با درک مسؤلیت های تاریخی ، اخلاقی، نوع دوستانه، و واقع بینانه خود تلاش کنند  با هر قیمتی که شده عمر این تشنج منطقه ای را کوتاه تر کرده با درک منافع ملی یکدیگر، با همدیگر همکاری کنند. افغانستان با موقعيت استراتیژیک و حیاتی که در منطقه داشته و دارد، باید سیاست و تدبیری را پیشه کند که در آن موفق بوده است.

البته خیلی‌ ازکشور ها  می‌دانند و هم باور دارند که یک سیاست خارجی بیطرف و فعال مثبت” برای افغانستان در واقع در انطباق با منافع ملی اش، منافع منطقه، ومنافع کشور های جهان میباشد. همچنین پاکستان بادرک خطرات داخلی در کشورش، منطقه ای و جهانی که روبرو است، باید بداند که با داشتن ارتش  قوی ولی کلاسیک نمی تواند در برابر این آتشی که در منطقه مشتعل شده موفقیتی در درازمدت داشته باشد؛ چون اردوهای منظم در برابر اعمال بازیگران غیردولتی بی وطن و خشن در منطقه که در حال گسترش اند، کارآئی های لازم را ندارد. همچنان پاکستان که با ارعاب هند وغضب امریکا روبرو است، باید بیشتر در زمينه بیندیشد و از سیاست “کابل باید مطیع باشد”  دست بکشد.

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s