هویت ملی و سرگردانی نخبگان و روشنفکر

هویت ملی و سرگردانی نخبگان و روشنفکر!

درین روز ها هتاکی ها ، اتهامات ، و برچسپ های غیر مسؤلانه در رابطه به “هویت ملی” به ادرس یک گروه ازقوم خاص در افغانستان صادر میشود. سرگرمی با چنین عباره ها “عمدآ جهالت است” و “قصدآ بیان و ابراز نفرت” است؛ که هر دو مردود اند. هویت ملی تفنن نیست ، بازیچه سیاسی نیست ، هوس فکری نیست که هر گروه، حزب، و یا نهاد آنرا تغیر و تعویض کند . بلکه هویت ملی یک قرارداد اجتماعی نا مکتوب غیر قابل شرط بندی میباشد. بر اساس یک قرار داد اجتماعی نامکتوب ملت سازی و هویت سازی ملی در آفغانستان تعریف شده و تکمیل شده است؛ ولی عده مغایر تمام عرف، میثاق ها ، و قرارداد های اجتماعی هویت این ملت را یا از روی نادانی و یا هم از روی عقده های حقارت به چالش گرفته اند.

هویت سازی ملی در هر کشور دنیا بدون استثنا دارای دو بخش “اصول” و “فروعات” است :

اول؛ تا جائیکه حافظه تاریخ بشر بیاد دارد در روم باستان و تمدن های قدیم حوزه مدیترانه ، و بخصوص بعد از ۷۰۰ سال جنگ های قومی، زبانی، و مذهبی در اروپا با امضای قرار داد وستفیلیا در قرن ۱۶ میلادی ؛ بخش “اصول” ملت سازی دارای سه عنصر و یا مولفه (مذهب، زبان ، سرگرمی ) نهادینه شد که جایگزین این سه عنصر در هیچ جای دنیا قابل چانه زنی نیست. وقتی قابل تغیر است که یک کشور و ملت از هم جدا، تقسیم ، و یا تجزیه شوند. بطور مثال؛ وقتی میگویم ملت کانادا یعنی (زبان کشوری انگلیسی، مذهب کشوری رومن کاتولیک، سرگرمی ملی هم هاکی). وقتی میگویم ملت روس یعنی (زبان کشوری روسی، مذهب کشوری ارتودوکس، سرگرمی ملی هم بازی روی یخ). وقتی میگویم ملت انگلیس یعنی ( زبان کشوری انگلیسی ، مذهب کشوری اونجلیکا، سرگرمی ملی کریکیت). و وقتی میگوئیم ملت جرمن یعنی (زبان کشوری جرمنی، مذهب کشوری پروتستان، سرگرمی ملی فوتبال) به همین ترتیب همه ملل جهان بر اساس همین سه عنصر اصلی هویت شان باعث تفکیک شان از همدیگر میشود. پس آفغانستان هم ازین قاعده استثنا نیست .

در آفغانستان این سه عنصر در قالب (مذهب کشوری: حنفی، زبان کشوری: دری، و سرگرمی کشوری: هم سوار کاری که از زمان کابلستان در شهنامه ۲۵۰۰ سال قبل ثبت است ) . بطور مثال ؛ در آفغانستان و هر جای دیگر دنیا وقتی میگویم من آفغان هستم ؛ یعنی من متعلق به کشور آفغانستان که زبان کشوری اش دری، مذهب کشوری اش حنفی و سرگرمی کشوری اش سوار کاری است. پس سوای تعریف لغوی، معنائی، و ریشه ای کلمه آفغان به این سه عنصر زیر چتر ملی “آفغان” میگویند. اینجا واژه “آفغان ” نقش رابطه ، واسطه ، و نسبت بین این سه عنصر هویت و آقوام ساکن سرزمین افغانستان را بازی میکند. این واژه آفغان بطور مستقل معنی و مفهوم خاص جز بیان و معرفی عناصر سه گانه هویت ملی را ندارد. و این سه عنصر متعلق به قوم خاص و یا پشتون ها نیست؛ بلکه هر سه آن از ارزش ها و ابداعات قوم تاجیک است که بعنوان “فرهنگ مشترک” همه آقوام پذیرفته شده است .

پس آگر این ملت و هویت ملی را زیر نام آفغان و یا هر چتر دیگری که قرار دهیم اصول آن تغیر نمی کند؛ بعباره دیگر بجای مذهب، زبان، و سرگرمی عناصر دیگری را جایگزین کرده نمی توانیم . پس درینصورت استدلال تحمیل هویت یک قوم بر قوم دیگر علمآ ، منطقآ و آخلاقآ محکوم و منتفی است.

آگر در کشور “پروسه صفوی سازی” طوریکه ۵۰۰ سال قبل در ایران به زور سرنیزه با رسمی سازی مذهب جعفری بعنوان مذهب کشوری ۹۰٪ نفوس و پیروان اهل سنت را مجبور به پذیرفتن مذهب جعفری کردند؛ آولا این دعوا جنبه عملی ندارد؛ دومآ این دعوا بر میگردد به تاجیک ها که آیا حاضر آند وارد چنین گفتگوی غیر قابل قبول شوند. من مطمین ام که این آگر و مگر های صفوی سازی یک واقیعت نبوده؛ آما عده ای به یقین بنا بر اصل تساوی مذاهب خواهان برابری مذهب جعفری با مذهب حنفی هستند که این خواسته شان در “بحث مذهب کشوری و مذهب مدنی” قابل توجیه است ، نه در بحث عناصر هویت ملی.

دوم ؛ بخش “فروعات ” ملت سازی و هویت سازی ملی (بیرق ملی کشور، سرود ملی، واحد پولی، سمبول ها، نشان ها، مدال ها، هنر های زیبا، ادبیات، تیاتر، نقاشی، میناتوری، صنعت خانه سازی، صنعت باغداری ) است که باستثنای سرود ملی و واحد پولی که انهم صرف بزبان پشتو است نه بیانگر ارزش های پشتونوالی ؛ هیچکدام ازین عناصر در انحصار یک قوم خاص قرار ندارد و همه این فروعات ارزش های فرهنگ مشترک همه آقوام ساکن این سرزمین است

بهرصورت؛ آنچه از دل این تحقیق کوتاه میتوان بیرون آورد اینست که ؛ ادعا، اتهام، و برچسب ها مبنی بر تحمیل هویت یک قوم بر اقوام دیگر با ارایه تعریف های نادرست، غیر معیاری، و غیر مسلکی از واژه “آفغان” اولآ روشنفکر و نخبگان راه بدون انجام را طی میکنند و دومآ یک بار بزرگ مسؤلیت آخلاقی را بر خود تحمیل میکنند. از طرفی هم نخبگان و روشنفکر در دولت، شرکا، منتقدین ؛ با این موضع گیری گمراه کننده خود پیرامون هویت ملی دولت موجود را بیشتر از پیش سرگرم اختلالات درونی بطور روزانه کرده اند که نه تنها دولت را به دولت نا کار امد بدل کرده بلکه عمر کوتاه اش را در حال پایان یافتن کرده اند .

بهمین ترتیب ؛ این هم کاملا قابل درک ، فهم، درد و رنج است که همه افغان ها در چهار دهه گذشته جنگ های خونین، ناعادلانه را متحمل شده و در نتیجه با غم های زیادی ، سرخوردگی ها و خصومت های بی رویه را مشاهده و از ان متآلم گشته اند. نا امیدی ها هر روز تجمع می یابد، به عنوان یک واقعیت بطور فزاینده پیوسته پدیدار می شود. این مهم است و در واقع لازم است که هر افغان که آسیب دیده از کار نامه های دولت، مسؤلین، و مخالفین مسلح نسبت به کشور خود انتقاد کند. آما هیچ چیزی را نمی توان از طریق نفرت و تفرقه به دست آورد. قربانی کردن، تهمت زدن ، افترا با برچسب نفرت قومی، سپهر بلا قرار دادن، مقصر قرار دادن یک فرد یا یک گروه بر اساس قومیت به سادگی و به ذات خودش یک تعصب کور ونامناسب است.

به عنوان ساکنین این سر زمین باستانی ما دارای سابقه طولانی ، غنی، پر از مهربانی، عشق و درک یکدیگر هستیم . این ها است که در فرهنگ و سنت ما جاسازی شده، بدون در نظر گرفتن قومیت همه این از جمله متمایزات ما است. بنابراین، ما باید بسیار با احتیاط از برچسب های قومی که تنها تقسیم و شکست ما را به همراه دارد، پرهیز کنیم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جنوری ۲۰۱۸
محمد داود تحلیگر آزاد سیاسی؛ با مدرک ماستری در روابط بین الملل (امنیت و توسعه انسانی ) از دانشگاه کارلیتون در کانادا

 

بحران و تشنج در روابط آفغانستان و پاکستان

بحران و تشنج در روابط آفغانستان و پاکستان!

آفغانستان و پاکستان از ۱۹۴۷ تا امروز نه دوستان خوبی برای یکدیگر بوده اند ، و نه هم دشمنان بالقوه و بالفعل. آفغانستان با استثنای اوایل ۱۹۴۷ که در راستای برسمیت شناختن دولت نو ظهور پاکستان در سازمان ملل متحد اشکال ایجاد کرد؛ در متباقی ایام درهیچ حالات بحرانی و روز های دشوار به پاکستان صدمه وارد نکرد. در جریان دو جنگ نظامی پاکستان با هند؛ در حالیکه پاکستان از طرف مرز های غربی خود از طرف افغانستان به شدت ضربه پذیر بود، ولی آفغانستان با در نظرداشت اصل “ایدیالوژی و آخلاق” معمول در روابط بین الملل نه تنها به پاکستان ضربه وارد نکرد؛ بلکه با اتخاذ سیاست بی طرفی “مثبت و فعال ” در آن هر دو جنگ تلویحآ به پاکستان کمک کرد. که بعد از ختم جنگ در ۱۹۶۴ رئیس جمهور وقت پاکستان (ایوب خان) غرض ادای احترام و ارج گزاری به سیاست بیطرفی آفغانستان درخلال جنگ رسمآ به کابل سفر و از مقامات آفغان اظهار سپاس و اطمینان کرد.

ولی متاسفانه در عوض پاکستان ،در اولین فرصت بدست آمده در ۱۹۷۹، با زیر پا گذاشتن اصل “اخلاقی” رائیج در روابط بین المللی ، روابط خود با افغانستان را از سطح دولت به دولت ، به سطح (گروه ها با گروه بین دولتین) تقلیل داد. ادامه این سیاست تقلیل روابط (روابط گروه ها با گروه ها) نه تنها باعث بی ثباتی در آفغانستان شد ؛ بلکه بیش از هر وقت دیگرپاکستان و منطقه را نیز بی ثبات ساخت. و همچنان با تمام تلاش های ضد هندی پاکستان در منطقه ، هند از هر وقت دیگر امروز در آفغانستان علیه منافع پاکستان میدان یافته است. بهرصورت؛ این رویاروئی سیاسی پاکستان و افغانستان در همین سطح باقی نمی ماند.

امریکای به گل مانده و محاصره شده در آفغانستان از هیچ گزینه ای برای نجات خود ازین وضیعت دریغ نمیکند. در اجندای استراتیژی جنوب شرق آسیا دونالد ترامپ دروازه هر گونه تصامیم علیه پاکستان از قطع کمک های مالی به پاکستان گرفته تا تهدید های لفظی امریکا، احتمال قطع وام از طرف صندوق بین المللی پول برای پاکستان، قطع کمک بانک جهانی، تحریم های آقتصادی بین المللی، ایجاد بهار پاکستانی، برانگیختن و بسیج کردن سازمان های دینی ، حملات شدید نظامی، تا بر انگیختن احساسات استقلال طلبانه و جدائی خواهی های قومی در پاکستان را در بر دارد.

از طرفی این هم واقیعت دارد که پاکستان حمایت کشور های ایران، روسیه، چین، اندونیزی، مالزی، قسمآ ترکیه را با خود دارد. از طرفی هم پاکستان با داشتن سلاح هسته ای، بستمین ارتش جهان، وجهه مساعد در میان جهان اسلام، حضور امنیتی در دریای عدن، حضور نظامی در عملیات های سازمان ملل متحد، و جنبش طالبان مخالف دولت افغانستان را دارد. ولی آیا در برابر تصامیم احتمالی مخرب امریکا ،چنانکه در بالا از آن یاد شد، در یک سنجش سود و زیان عقلانی همه ای این داشته های پاکستان تا چه آندازه در برابر سر کشی پاکستان از امریکا تضمین شده خواهد بود؟

جواب قطعی به این سوال مربوط به اطلاعات و داده های در باره توانائی پاکستان و اجندای آن کشور است که در روابط بین المللی اشد سری و دست نیافتی است که حتی امریکا، چین ، و روسیه از داده های همدیگر اطلاعات کافی ندارند. پس به بنا بر اصل حدس ، گمان ، و شرط بندی های تخصصی و تحلیلی که بعظآ درست از اب بیرون میشوند ، میتوان گفت که پیروز این رویاروئی امریکا و پاکستان هر کدام باشند، ولی خسارات ناشی ازین رویائی بیشتر افغانستان ، پاکستان و مردم بخصوص (بلوچ ها و پشتون های) در مناطق دیورند هستند. پس بطور خلاصه میتوان گفت که بیشتر بخش بازی خونین در منطقه وابسته به تصمیم پاکستان است.

.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جنوری ۲۰۱۸
محمد داود تحلیگر آزاد سیاسی؛ با مدرک ماستری در روابط بین الملل (امنیت و توسعه انسانی ) از دانشگاه کارلیتون در کانادا

نکات روشن مصاحبه زلمی خلیلزاد

هر دین، مکتب سیاسی، ایدیالوژی، طرح ، و استراتیژی نکات “مبهم و روشن” دارد که نکات مبهم آنرا مخترعین و طراحان آن میدانند و نکات روش آنرا همه میدانند. بر اساس همین اصل زلمی خلیلزاد طراح و مدیر عامل مداخله نظامی ایالات متحده امریکا در آفغانستان در مصاحبه آخیر خود در تلویزیون آریانا باز هم از صحبت روی نکات مبهم مداخله نظامی امریکا در آفغانستان خود داری کرد و اطلاعات مربوط به آنرا برای خودش محفوظ دانست. بدین ترتیب خلیلزاد نکات روشن مداخله امریکا از ۲۰۰۱ تا امروز و برنامه آینده را بر سه اصل (اصل توجیه، اصل تهدید، و اصل تلفیق) به تفصیل گرفت:

آول اصل توجیه : خلیلزاد تمام اتفاقات ، حوادث، و رویداد ها از شروع حملات یازدهم سپتامبر گرفته تا درخواست امریکا مبنی بر استرداد اسامه بن لادن بعنوان طراح و مجری حملات بر برج های تجارت جهانی، موقف طالبان در مورد اسامه، طرح حمله امریکا به آفغانستان ، نقش سازمان ملل مثحد ، استراتیژی “رد پای خفیف  ” ، ماهیت کنفرانس بن، نقش کشور های ذیدخل آفغانستان در بن، نقش شورای ائیتلاف شمال ، و نقش افراد مستقل را بطور نا قناعت بخش به سبک امریکائی توجیه و بضم خود مدلل ساخت. او بر اهمیت هرکدام از موارد فوق تاکید و تصامیم پیرامون آنها را طوری با اصول انطباق عقلانی توجیه کرد که گویا بهترین گزینه ها تصامیمی بوده که او و امریکا در هر زمان آن بطور مناسب گرفته اند. آما ناظران، کارشناسان، تحلیل گران بین المللی ، و مردم آفغانستان از همان روز های آول حملات سپتامر ۲۰۰۱ تا امروز قضیه آفغانستان و عملکرد امریکا را با شک و تردید ها دنبال میکرده اند. و درین مورد صد ها سوال اساسی را مطرح میکرده اند:

از جمله سوالات اساسی در قدم آول مداخله نظامی امریکا با مجوز شورای امنیت ملل متحد مغایر ماده هفتم، نهم، و یازدهم منشور سازمان ملل بود که آفغانستان تعریف دقیق ” خطر علیه امنیت جهانی ” را ارایه نمی داد. دوم، اجندای لیبرال دموکراسی بود که اکثریت قاطع کارشنان بین المللی آفغانستان سنتی را بستر مناسب برای تحمیل ارزش های لیبرالیزم نمی دیدند. سوم، تخطی اصل استراتژی “رد پای خفیف  ” توسط کشور های غربی بود که داد و فریاد لخضر ابراهیمی مامور ملل متحد در پروژه آفغانستان را از همان روز های شروع به همراه داشت. چهارم، حضور کشور های اروپائی در چوکات نظامی ناتو ولی هر کدام ازین کشور ها با اجندای سیاسی جداگانه در راستای منافع ملی خود در آفغانستان بطور مشکل زا بفعالیت پرداختند. چهارم، ترکیب ، ماهیت نامتجانس بازیگران ، عدم توازن سیاسی، تعریف نا مشخص از تقسیم قدرت، به حاشیه گذاشتن طالبان همچون یک طرف منازعه، مداخله بیش از حد امریکا در پروسه پسا طالبان ، نقش محوری ایران و هند در بن و جریان بعدی؛ همه اینها از جمله صد ها عیب و نقص دیگر پروسه آفغانستان پسا طالبان را با مصائیب امروزی آشنا کرد.

دوم، درین مصاحبه بعد از توجیه رویداد ها و نقش بازیگران داخلی و خارجی خلیلزاد به مشکلات امروز در آفغانستان پرداخت و صریحآ از ” تهدید” بازیگران داخلی و تمام کشور های ذیدخل قضیه آفغانستان یاد کرد. خیلی بی پرده از منافع امریکا، تضمین این منافع ، صحبت کرد. از صبور بودن، منطقی بودن، و قاطیعت امریکا در منطقه صحبت کرد. با اخطار صریح به کشور های ذیدخل بخصوص (پاکستان، ایران، چین ، و روسیه) از حضور خود در آفغانستان به هر قیمتی تاکید کرد.

همچنان شرکای داخلی افغان خود را در ضمن تشویق به تعاون و همکاری در جهت مشارکت سیاسی و قانون پذیری حتی هشدار به توبیخ در راستای منافع افغان ـ امریکا کرد. چنانچه در بخشی از صحبت خود از میزان صبر و لبریز شدن کاسه صبر امریکا یاد کرد.

سوم، خلیلزاد به ادامه توجیهات و تطمیع های خود موضوع را ماهرانه در راستای تلفیق، مصالحه، و با هم پیوستگی منافع بازیگران داخلی و بین المللی سمت و سو داد. بدین ترتیب به بازیگران داخلی گوشزد کرد که منافع امریکا منافع شما است در صورت تهدید منافع امریکا، منافع شرکای آفغان از همه بیشتر در خطر است. به همین ترتیب از کشور های ذیدخل آفغانستان خواست تا در پهلوی رقابت های مشروع با تعاون و همکاری خود حضور نظامی و منافع امریکا را در منطقه بپذیرند؛ در غیر آن مسؤلیت عدم تعاون و همکاری منطقه تبعات فراوان دارد که همه از آن متاثر میشوند.

بهرصورت؛ بر خلاف نظامیان امریکائی ؛ خلیلزاد از تروریزم، پیروزی قاطع نظامی در برابر طالبان، و حمایت قاطع از حکومت وحدت ملی صریحآ صحبت نکرد. این موضع گیری خلیلزاد میتواند دو تعبیر داشته باشد؛ آول اینکه امریکا در محاسبات خود اهمیت طالبان را بیشتر از پیش در نظر دارد ؛ دوم اینکه به نکات ضعف مکانیزم حکومت وحدت ملی و برخورد تخاصمی بازیگران پی برده و این مکانیزم را کارا نمی داند.

بطور خلاصه آنچه ازین مصاحبه خلیلزاد میتوان بیرون آورد اینست که بحران آفغانستان وارد مرحله جدیدی شده است .این موضع گیری پر عیب و نقص امریکا ۵۰٪ بیانگر عمق معضل آفغانستان است و ۵۰٪ دیگر عمق معضل آفغانستان بر میگردد به بازیگران رقیب جهانی و منطقه ائی امریکا که تا چه حد و پیمانه ای با امریکا به تعاون و همکاری میپردازند و یا به رقابت و مقابله توصل می جویند. آما برای آفغانستان و مردم آن انعطاف پذیری امریکا و تعاون منطقه ای یکی از ارزو ها و امید های یرینه است که در چهل سال برای آن قربانی مالی و جانی داده اند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جنوری ۲۰۱۸
محمد داود تحلیگر آزاد سیاسی؛ با مدرک ماستری در روابط بین الملل (امنیت و توسعه انسانی ) از دانشگاه کارلیتون در کاناد

آفغانستان محور استراتیژی سه قدرت بزرگ جهانی در منطقه

آفغانستان محور استراتیژی سه قدرت بزرگ جهانی در منطقه!
تاریخ آفغانستان معاصر نشان میدهد که آفغانستان در دو قرن آخر همیشه میدان رقابت دو قدرت بزرگ ( زمانی بین روسه و استعمار بریتانیا و زمانی هم بین شوروی سابق و امریکا ) قرار داشته است. ولی امروز ،در سایه دور جدید شکل گیری نظم و امنیت جهانی ، آفغانستان میدان رقابت سه قدرت بزرگ جهانی قرار گرفته است. به این سه قدرت بزرگ (امریکا، چین، روسیه) در محافل سیاسی کنایتآ عقاب بلند پرواز، اژده های از خواب بیدار شده، و خرس قطبی هم میگویند. درینجا به تفصیل از نظر این سه هیولای عجیبه وضیعت آفغانستان را به بررسی میگریم.

اول : موضع امریکا در قبال افغانستان
امریکا بعد از جنگ دوم جهانی که بعنوان یکی از دو قدرت بزرگ وارد معادله نظم و امنیت جهانی شد ؛ همیشه با آفغانستان در ذیل سیاست خارجی در رابطه به ایران و پاکستان برخورد میکرده است. هیچگاهی افغانستان در اجندای سیاسی امریکا بعنوان یک واحد جدا گانه مورد توجه نبوده است. ولی امروز ۲۰۱۸ تقریبآ نه تنها قطع همکاری های هر دو هم پیمان امریکا در مورد آفغانستان ؛ بلکه جواب سر به بالا و به محاصره گرفتن جنگ امریکا در آفغانستان توسط این دو هم پیمان ، امریکا را به اوج نا امیدی ها در افغانستان روبرو کرده است.

با در نظر داشت این نا امیدی ها ؛ امریکا موقتآ هم که شده بر اساس منافع و علایق خود تصمیم گرفته است تا افغانستان را بعنوان یک واحد مستقل سیاسی در منطقه در دستور کار خود قرار دهد. و امریکا تا آخرین امکانات خود در جهت بر سر عقل آوردن پاکستان و بزانو درآوردن ایران از آفغانستان از هر روش متعارف و غیر متعارف (کنفرانس چار جانبه صلح گرفته تا تصامیم نا محدود نظامی ، و ایجاد تشنج ) استفاده میکند. این موضع گیری نا مسبوق امریکا برای آفغانستان هم فرصت است و هم یک چالش. این موقیعت شبهه موقیعت فلیپین در جنگ امریکا با ویتنام است که فلیپین بقدر کافی از آن فرصت استفاده کرد. حالا این بر میگردد به موضع گیری نخبگان سیاسی، روشنفکر ، و مردم که ایا حاضر اند در همچون یک قمار خطر ناک شرکت کنند. ولی طوریکه دیده میشود با وضیعت ( مخمصه امریکا در منطقه، استراتیژی امریکا در منطقه ، و نفس بازی در منطقه ) نخبگان سیاسی و روشنفکر برخورد عاطفی و احساسات قوم گرایانه میکند تا یک ارزیابی منطقی بر اصل سنجش سود وزیان ملی گرایانه برای آفغانستان .

بازیگران آفغان ، مسائل حیاتی منطقه ای و جهانی در آفغانستان را به حاشیه گذاشته ، با رویداد های جاری در کشور بازی ملامت و سلامت در راستای اهداف دست نیافتی و دیدگاه غیر عملی (سهم در حاکمیت، هویت قومی، نقش تنظیمی) را براه انداخته اند که عواقب ناگوار این گونه موضع گیری ها در درجه آول خود بازیگران را منهدم میکند، دوم موقیعت امریکا را در آفغانستان به مخاطره می اندازد، سوم مردم را با مصیبت بیشتر روبرو میکند. پس با این شرکای داخلی افغان لحظه ها برای امریکا که بالاخره تصمیم گرفته است آفغانستان را بعنوان یک واحد مستقل جدا از همسایه هایش در اجندای خود قرار ، خیلی دیر شده است ، مگر اینکه امریکا با طالبان وارد معامله علنی و مستقیم شود.

دوم: موضع روسیه در قبال افغانستان
در تاریخ معاصر آفغانستان روسیه هیچ وقت از مخالفین دولت های رسمی آفغانستان حمایت نکرده است. روسیه بطور سنتی همیشه خواهان روابط حسنه با دولت های آفغانستان بوده، حتی با دولت مجاهدین که مغایر ایدیالوژی اش وعلیه منافع اش جنگیده بود ، با روی کار آمدن مجاهدین در کابل و هم درتبعید روابط حسنه خود را حفظ کرد. آما امروز وضیعت طوری انکشاف کرده که روسیه بر خلاف سیاست سنتی خود در قبال افغانستان ، مجبور شده تا از مخالفین مسلح دولت کابل (طالبان) حمایت علنی کند. این موضع گیری روسیه عمق وخامت اوضاع در آفغانستان و عدم موافقت روسیه از عملکرد امریکا در آفغانستان را نشان میدهد.

در رابطه به روسیه هم بین نخبگان و روشنفکر آفغان اجماع و وفاق عمومی وجود ندارد. حتی نزدیگترین حامیان شوروی وقت که “ملاک میزان وطنپرستی در آفغانستان را احترام به دوستی افغان ـ شوروی” محاسبه میکردند و در تبلیغات دهه هشتاد از عمق دوستی روس ـ آفغان از زمان حضور استعمار بریتانیا در آفغانستان برخ میکشیدند، تاریخ دوستی افغان ـ شوروی را جز پروگرام درسی مکاتب کرده بودند، ولی همان نخبگان و روشنفکر امروز مآیوسانه از حمایت روسیه از طالبان به دیده شک نگریسته و با احساسات و عاطفه آنرا محکوم میکنند.

بهرصورت؛ روسیه آنقدر هم برای روشنفکر آفغان احساس غربت نمی کند؛ بلکه بر اساس سنجش سود و زیان منافع ملی خود با تابو شکنی در سیاست سنتی خود در قبال آفغانستان با طالبان وارد گفتگو و معامله شده است. مثل موضع گیری امریکا(غلبه قاطع نظامی) در قبال افغانستان ؛ این تصمیم نامسبوق روسیه (حمایت طالبان) هم خالی از دغدغه برای روسیه و آفغانستان نیست. روسیه هنوز هم دشمنان سوگند خورده ای از زمان اشغال (گلبدین حکمتیار، امیر اسماعیل خان و بعضی قوماندانان جهادی در رده های پائین که در چهره داعش در حال ظهور شدن اند) دارد.

سوم: موضع چین در قبل افغانستان
چین به لحاظ مختلف، که از خیر ذکر آن دراینجا میگزریم، هیچوقت علاقه مستقیم و علنی استراتژیک در آفغانستان نداشته است. حتی در مراحل بحرانی آواخر دهه هفتاد ، در برابر مداخله نظامی هم ایدیالوژیک تحمل ناپذیر خود (شوروی وقت ) ، چین صریحآ وارد بازی مستقیم نشد و در چوکات مدیریت پاکستان در قضیه آفغانستان کمک هایش را به مخالفین گروه های چپ مخالف شوروی در سایه تنظیم های جهادی ادامه داد. در آنزمان پاکستان اکثرآ گروه های چپ مخالف شوروی وقت را در چوکات تنظیم حرکت انقلاب اسلامی مربوط مولوی محمد نبی محمدی (که عمدتآ یک تنظیم میانه رو سنتی اسلامی نزدیک به هوا داران سلطنت بود) جابجا و حمایت کرد.

امروز چین با در دست داشتن بزرگترین اقتصاد تولیدی در جهان ، به بزرگترین قدرت آسیائی و یکی از بازیگران فعال جهانی تبدیل شده است. چین با اعمار راه قدیمی ابریشم با برنامه (اعمار یک راه و یک کمر بند) در پی تهیه منابع تولید (انرژی و مواد خام) و گشایش بازار خرید فروش راه خود را تا افریقا، امریکای لاتین ، و شمال امریکا (کانادا) رونق داده است . این دست آورد های چین کشور همسایه اش هند ،که در حال حاضر رشد و توسعه اقتصادی رو به افزایش را طی میکند ، را به رقابت و برتری خواهی اقتصادی روبرو کرده است . در محور این رقابت ها و برتری جوئی ها میدان های وسیع انرژی اسیای میانه قرار دارد که عمدتآ افغانستان مرکز گذرگاه این انرژی برای رفع عطش هر دو اقتصاد رو به افزایش بخصوص تقاضای کشور هند است که با اسیای میانه مرز ندارد. پس این رقابت و برتری جوئی های اقتصادی در جهان است که آفغانستان را در محراق توجه همه و درینجا چین قرار داده است.

بهرصورت؛ از بسیاری لحاظ که تشریح ان از حوصله این مقاله بیرون است؛ چین به لحاظ موقیعت حساس و جیوپولتیک پاکستان نمی تواند افغانستان را هویت واحد و جدا از پاکستان به محاسبات خود دخیل کند. بنآ چین ترجیع میدهد که نه آفغانستان را از عینک پاکستان مثل آنکه امریکائی ها همیشه دیدند، بیند و نه هم مستقل در معادلات شامل کند. پس برای چین حمایت از طالبان در همآهنگی با پاکستان بعنوان یگانه نیروی انتظامی که عملآ قادر به تامین نظم و امنیت در راستای پروژه (یک راه یک کمر بند) اند؛ منطق منافع عملگرایانه دارد، نه ایدیالوژیک، نه قومی، نه هم آخلاقی.

بهر صورت؛ آنچه از دل این تحلیل پیرامون موضع گیری سه قدرت جهانی میتوان بیرون آورد اینست که هر سه قدرت به اهمیت نقش طالبان در منطقه آگاه اند و هر یک ،بطور متعارف و غیر متعارف، ازین جنبش به نفع خود بهره برداری میکنند. امریکا برای سکشت محاصره خود ؛ روسیه برای جلوگیری از تنش در مرز های خود؛ و چین برای تهدید رقیب خود هند و تامین امنیت پروژه (یک راه و یک کمربند) به نیروی ظفرمند طالبان در امر تامین امنیت ضرورت دارند. پس آفغانستان در هرکدام ازین موضع گیری ها قرار گیرد؛ آینده را طالبان محک میزنند؛ مگر اینکه هر سه قدرت بزرگ جهانی از رقابت دست بردارند و با نزدیک کردن منافع خود در تشریک اقتصاد پر رونق اسیا که در دو دهه آینده سرنوشت جهان در سایه آن رقم میخورد، به تعاون و همکاری بپردازند. در سایه این تعاون قدرت ها با همدیگر مردم آفغانستان هم فرصت خواهد یافت تا در صلح و آرامی (بدون مخمصه هویت قومی، سهم درحاکمیت، نقش تنظیمی) زخم های همدیگر را بلیسند.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جنوری ۲۰۱۸
محمد داود تحلیگر آزاد سیاسی؛ با مدرک ماستری در روابط بین الملل (امنیت و توسعه انسانی ) از دانشگاه کارلیتون در کاناد

 

باز گشت طالبان با برگ برنده

باز گشت طالبان با برگ برنده

بحث گفتگو عاجل و فوری با طالبان از سوی سرگی لاوروف وزیر خارجه روسیه، نیکی هیلی نماینده دائمی ایالات متحد ه امریکا در شورای امنیت سازمان ملل متحد، تعهد رئییس جمهور قزاستان در تامین صلح بعنوان رسالت جهانی ، خوشبینی دونالد ترامپ از استراتیژی جنوب شرق آسیا ، نشست ترکیه ، مذاکرات آقای گیلا نی با طالبان ، سفر نماینده ملا یعقوب فرزند ملا محمد عمر به پاکستان جهت ملاقات با ملا هیبت الله ، نشست اضطراری شورای امنیت ملل متحد در دو روز اینده ، به تعویق انداختن کنفراس کابل از طرف دولت ، و صد ها نشست مخفی رسانه ای نشده در سطوح مختلف بین کشور ها و سازمان ها همه بیانگر امید ها به یافتن یک راه حل سیاسی را در معضل مسلحانه آفغانستان نوید میدهد.

تا اینجای کار تلاش ها و واکنش های بازیگران خارجی و داخلی بیانگر چند نکته واضح و حیاتی است:

آول، طالبان که در ۲۰۰۱ توسط نیرو های نظامی امریکا بطور بیرحمانه و نا عادلانه به زانو در آورده شد و امروز نارضایتی های ساسی و اجتماعی طالبان در دستور و اجندای کار سران کاخ کرملین ، کاخ خلق چین ، کاج جماران، و شورای غیر دموکراتیک دائمی امنیت ملل متحد قرار میگیرد؛ بیانگر خواست برحق طالبان و مردم آفغانستان میباشد

دوم، تاکید بر اصل حق امتیاز مذاکرات با افغان ها بدون تحمیل ارزش های بیگانه مثل ۲۰۰۱ “رد پای خفیف ” از کابل تا ماسکو، قطر، و شورای امنیت ملل متحد را میتوان بیانگر امید ها برای ثمر دادن پروسه صلح بین الافغانی به حساب گرفت.

سوم، هیچکدام ازین افراد و نهاد ها از پیش شرط های گفتگو صلح صحبت نکرده، بلکه هر یک از بازیگران خارجی اصطلاحات امید وار کننده مثل اصطلاح “فوری” توسط وزیر خارجه روسیه، بکاربرد “زمان مناسب” توسط نیکی هیلی، و کار برد اصطلاح “ماموریت جهانی” برای صلح در آفغانستان از طرف نور سلطان نظر بائیف رئیس جمهور قزاقستان، میزان اعتبار امید ها برای مذاکرات صلح را افزایش میدهد.

چهارم، این واکنش ها و موضع گیری های جهانی صریحآ نشان میدهد که کشور های ذیدخل معضل منازعه مسلحانه پذیرفته اند که منازعه آفغانستان بیشتر ابعاد بین المللی دارد تا ابعاد داخلی. سخنان دونالد ترامپ و نور سلطان نظر بایئف در کنفرانس خبری دیروز در واشنگتن گواه این مدعا است که جهان به صلح آفغانستان نیاز دارد. پس اینها همه میرساند که در ۱۶ سال گذشته خارجی ها در یک جنگ نیابتی در میدان بی صاحب آفغانستان دروازه های یک جهنم را بروی مردم مظلوم ان کشور گشوده اند.

بهر صورت؛ آفغانستان در چهارراه استرتیژیک تاریخی یک منطقه واقع در قاره زمین که شامل نیمی از جمعیت جهان، پررونق ترین اقتصاد جهان که هژمونی غربی را به چالش کشیده است قرار دارد. بنابراین ضروراست تا فراتر از یک جامعه خیالی بیاندیشیم و در تحقق بخشیدن ظرفیت های خود در راه وحدت و یکپارچه گی بایستیم در غیر ان تسلیمی در برابر قدرت های منطقه ای در انتظار ما است. این هم دیگر قابل قبول نیست که به فرمول استعماری قدیمی “تفرقه بیانداز و حکومت کن” که هنوز هم در این روزها در کشور ما به کارگرفته میشود قربانی شد. به طور خلاصه، اصل آفغان محوری تاکید بر ان دارد که در این مقطع از تاریخ کشور (مذاکرات صلح) و تاریخ جهان که دور مهمی را برای قطب بندی های جدید در پیش دارد؛ فقط از طریق اتحاد میتوانیم جایگاه خاص خود را تثبیت کنیم .

باوجودیکه پروسه صلح ( از شکل گیری مذاکرات رسمی و منظم صلح گرفته تا توافقات صلح ، امضای توافقات صلح، و اجرائی کردن مفاد قرار داد صلح) راه دور و پر خم و پیچ در پیش رو است؛ ولی موضع گیری های جهانی این چند روز اخیر بیانگر امید ها برای رسیدن حد آقل به یک صلح منفی بیشتر شده است. از طرفی هم آگر این روند و تلاش های جاری به صلح قطعی نیانجامد ؛ به هویت طالبان بعنوان یک طرف درگیر مشروعیت حقوقی می بخشد؛ پس برنده جنگ ۱۶ ساله بطور غیر مستقیم طالبان هستند.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جنوری ۲۰۱۸
محمد داود تحلیگر آزاد سیاسی؛ با مدرک ماستری در روابط بین الملل (امنیت و توسعه انسانی ) از دانشگاه کارلیتون در کانادا

آفغانستان و منطق ستم قومی

قوم محروم ، قوم ستمکش ، قوم مرفع، قوم ستمگر عباراتی است که بیش از حد مکررآ در رسانه های اجتماعی توسط افغان ها در اشاره به رده بندی اقوام در افغانستان بکار گرفته میشود. سرگرمی با چنین عباره های آگر عمدی باشد جهالت است و آگر قصدآ باشد بیان و ابراز نفرت و هر دو مردود اند. درین باب امیدوارم که اولی یعنی جهالت باشد و کسانی که از این واژه ها استفاده بی اعتنا میکنند به تاریخ کشور و اقوام درست اشنا نمی باشند. مطمئنا و خوشبختانه این دسته افغانها با جهان بینی شدید تقلیدی، جدا شده از اصلیت خود که می تواند در هر جامعه وجود داشته باشد، در افغانستان خیلی کم یافت میشود. حالا با این سوال که آیا در آفغانستان رده بندی قومی حضور داشته بحث را در دنبال میکنیم .

در ساختار اجتماعی مردم افغانستان در طول تاریخ سلسله مراتب و رده بندی قومی ( پاکان، عوام ، نجس ها) طوریکه در شبهه قاره هند و یا برتری نژادی (سفید، سیاه، بومی) طوریکه در غرب که نژاد سفید از لحاظ جسمی زیباتر و از لحاظ فکری هوشمند تر نسبت به دیگر نژاد ها رده بندی شده ؛ در آفغانستان وجود نداشته است. همچنان رده بندی قومی را در اجتماعی میتوان بکار بست که یک و یا چند قوم خاص حق دسترسی به مالکیت خصوصی، حق تشکیل تجمعات، حق آزادی برای ادای مناسک دینی و مذهبی، حق شرکت در حیات سیاسی، حق شرکت در ارتش ، حق آزادی انتخاب محل سکونت، حق امنیت ، حق تکلم به زبان مادری خود را نداشته باشد.

قبل از اسلام ؛ این سرزمین و مردمان اش ،با ارزش های تمدن فارس (اصل برابری انسانی، نژادی، و قومی، در نهایت حس همگرائی، همدلی ، و همدیگر فهمی در یک همزیستی) حیات بسر برده اند. ظهور و ورود دین اسلام به این سرزمین با تاسیس حوزه تمدنی خراسان ؛ برابری اقوام، برابری رنگ، و برابری نژاد ها را به عنوان یک حکم الهی اسمانی تاکید و نهادینه کرد.

با مرگ نادر آفشار و فروپاشی امپراطوری خراسان و تقسیم سرزمین بین آقوام و باشنده گان آن ؛ آفغانستان معاصر(خراسان شرقی ) به کمک آحمد خان ابدالی که بعنوان یکی از سرداران نظامی و میراث بر بالقوه و بالفعل آن امپراطوری بود ؛ شکل گرفت. آحمد خان بعد اعلان پادشاهی در بلاد خراسان شرقی به کمک سرداران همه آقوام ساکن آفغانستان معاصر آول در شرق تا پشاور و لاهور را جز سلطنت خود ساخت و در غرب با تعین نائیب الحکومه حسین خان هزاره در هرات، و رهائی شاهرخ ( نوه نادر افشار) ،کور شده بدست سید محمد فرزند سید داود داماد نادر افشار، را از زندان آزاد و بر تخت سلطنت خراسان غربی در اصفهان؛ پایه های اعتماد همه آقوام را بین همدیگر بیشتر از پیش تحکیم بخشید.

با گذشت سرنوشت روز های تلخ و شرین از آن زمان (آحمد شاه ابدالی) تا امروز نه تنها قوم مظلوم و قوم ظالم، قوم محروم و قوم مرفع، قوم برتر و قوم حقیر، قوم ستمگر و قوم ستمکش درین سرزمین وجود نداشته؛ بلکه در رزالت و فضلیت همه شاهان کشور سران و سرداران همه آقوام شریک بوده اند. هیچ تاریخی درین کشور صفحه ای، فصل ای، رویدادی را به تنهائی از ملامتی و سلامتی یک قوم بیاد ندارد . گاهی بر بنیاد اصل حس طمع ، حرص ، و اشتهای بی انتهای شاهان ظالم، ملت بصورت کل و قومی بصورت خاص ممکن ؛ شاکی، ناراض و رنج دیده باشد؛ ولی این عملکرد شاه ظالم بر “اصول درجه بندی و برتری قومی” استوار نبوده است، بلکه بر “اصل حکم و تمرد” استوار بوده است. از طرفی هم ساختار اجتماعی و حاکمیت در آفغانستان تا ۱۹۱۹ ملک الطوایفی بوده که ملک ها و سرداران هر قوم زمین خود، خدم و حشم خود، زندان خود، ارتش خود ، و مسؤل تنظیم امور قوم خود در محلات تحت کنترول و حاکمیت خود بوده اند. پس از نظر علمی درین گونه سیستم های اجتماعی و سیاسی که ساختار ملک الطوایفی دارند هیچ گاهی زمینه ظهور قوم ظالم و مظلوم ، محروم و مرفع ، حقیر و برتر میسیر نمی باشد. درین گونه سیستم اجتماعی هر نوع ظلم، محرومیت، و حقارت در روابط اجتماعی درون قومی بیشتر ملحوظ و مشهود است تا روابط بین القومی.

با تشکیل دولت مدرن مرکزی در ۱۹۱۹ و ظهور جنبش های مترقی و نوین (غیر فیودالی و غیر ملاکی) در جهان ؛ روشنفکر آفغان با اشتراک و نقش فعال روشنفکر همه آقوام جنبش مشروطیت را شکل دادند. بعد از جنبش مشروطه به مرور زمان و در سایه رشد تفکرات سیاسی در جهان باز هم با اشتراک روشنفکر همه آقوام احزاب و جنبش های مدرن سیاسی (حزب دموکراتیک خلق آفغانستان ، جنبش سیاسی شعله جاوید، جمیعت اسلامی آفغانستان) تاسیس و به مبارزات عدالت خواهانه با دیگاه های چپ و راست ادامه دادند.

پس بنا بر ارزش های اصولی آگر به حافظه اجتماعی ، تاریخی، دینی ، و سیاسی در حیات آفغانستان معاصر مراجعه کنیم ؛ از قطبی بودن جامعه آفغانستان بر محور قومی آنهم (قوم ستمگر و قوم ستمکش، قوم محروم و مرفع، قوم ظالم و مظلوم) سراغی نمی توان یافت. چیزیکه حافظه تاریخ، ارزش های دینی، روابط سیاسی، و باور های اجتماعی نشان میدهد اینست که؛ ستمگران همه آقوام “مساویآ ” ستمگر و ستمکشان همه آقوام “مساویآ” ستمکش بوده اند و امروز هم چنان است.

آنچه از دل این تحقیق خیلی کوتاه میتوان بیرون آورد اینست که در آفغانستان هیچ جنبشی، حزب سیاسی ، و ساختار اجتماعی وجود ندارد که اقوام را چون؛ مهتر و کهتر، حقیر و برتر، ملامت و سلامت درجه بندی کند. آحیانآ اگر افرادی و گروه های برتر جو و نفاق بر انگیز وجود داشته باشند، بر اساس “اصول تاریخی، دینی، و سیاسی ” محکوم به شکست اند. این ملت بطور واحد ؛ تقسیم ناپذیر، تجزیه ناپذیر، انفصال ناپذیر، پارچه ناپذیر طوریکه قرن ها با همدلی زیسته است، خواهد زیست.

بهر صورت ؛ این هم کاملا قابل درک ، فهم، درد و رنج است که همه افغان ها در چهار دهه گذشته جنگ های خونین، ناعادلانه را متحمل شده و در نتیجه با غم های زیادی ، سرخوردگی ها و خصومت های بی رویه را مشاهده و از ان متآلم گشته اند. نا امیدی ها هر روز تجمع می یابد، به عنوان یک واقعیت بطور فزاینده پیوسته پدیدار می شود. این مهم است و در واقع لازم است که هر افغان که آسیب دیده از کار نامه های دولت، مسؤلین، و مخالفین مسلح نسبت به کشور خود انتقاد کند. آما هیچ چیزی را نمی توان از طریق نفرت و تفرقه به دست آورد. قربانی کردن، تهمت زدن ، افترا با برچسب نفرت ، سپهر بلا قرار دادن، مقصر قرار دادن یک فرد یا یک گروه بر اساس قومیت به سادگی و به ذات خودش یک تعصب کور ونامناسب است.

به عنوان ساکنین این سر زمین باستانی ما دارای سابقه طولانی ، غنی، پر از مهربانی، عشق و درک یکدیگر هستیم . این ها است که در فرهنگ و سنت ما جاسازی شده، بدون در نظر گرفتن قومیت همه این از جمله متمایزات ما است. بنابراین، ما باید بسیار با احتیاط از برچسب های مانند قوم ستمکش و ستمگر، قوم محروم و مرفع، قوم برتر جو و کهتر مقام که تنها تقسیم و شکست ما را به همراه دارد، پرهیز کنیم.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پانزدهم جنوری ۲۰۱۸
محمد داود تحلیگر آزاد سیاسی؛ با مدرک ماستری در روابط بین الملل (امنیت و توسعه انسانی ) از دانشگاه کارلیتون در کانادا

بحران سیاسی و تظاهرات موجود در ایران به کجا خواهد انجامید؟

بحران سیاسی و تظاهرات موجود در ایران به کجا خواهد انجامید؟
لاستیک های خودرو ها در خیابان ها سوزانده می شوند، چادرها در مرکز پایتخت پهن میشود ، مردم در صحنه حاضر، و خطیب ها در جایگاه سخنرانی خواستار پایان دادن به یک دولت فاسد شده اند.

این تظاهرات مردم ایران در شکلیات شباهت به نمایش های “بهار عربی” که ایران در آنزمان آنرا “دموکراسی شتری” یاد کرد، و همچنان شباهت به تظاهرات در پایتخت اوکراین، کیف، بین نوامبر ۲۰۱۳ و فوریه ۲۰۱۴ دارد که مردم “با تظاهرات عمومی علیه فساد” در میدان نازالیستی، یا میدان استقلال تجمع و منجر به ناآرامی خونین شد که اکنون به عنوان انقلاب انسانی نامگذاری شده است .

در نتیجه آنی تظاهرات ویکتور یانوکوویچ، رئیس جمهور طرفدار روسیه فرار کرد، حکومت جدید روی کار آمد، اداره ملی مبارزه با فساد تاسیس شد، تلاش برای پس گیری دارائی های فاسدین صورت گرفت؛ آما سر انجام آنچه را مردم میخواست بدست نیامد و حکومت هم اظهار کرد که “با معذرت” در مبارزه با فساد موفق نبوده است؛ امروز اوکراین در وضیعتی قرار دارد که قبل از تظاهرات قرار داشت ، منهای از دست دادن قسمتی از خاک خود (کریمیه ) و تشنج مسلحانه در شرق با جدائی طلبان . سرنوشت بهار عربی هم که جای نوشتن صد جلد کتاب را دارد. آما سوال اساسی اینجا اینست که آیا تظاهرات ایران به کجا خواهد کشید؟

از یک طرف این تظاهرات خود جوش در مراحل ابتدائی قرار دارد و ناظرین، تحلیلگران ، و کارشناسان امور ایران تا هنوز در مورد دیدگاه تظاهرکنندگان، رهبری تظاهرات، و اهداف تظاهر کنندگان سوالاتی مطرح میکنند و در مورد میسر و پیامد هنوز زود است که شرط بندی کرد.

ولی هرچه باشد ایران از لحاظ تاریخی، وسعت جغرافیائی، نفوس، ساختار سیاسی، خیلی با ثبات تر ، مستحکم تر ، و از نظر اجتماعی مغلق تر از شرق میانه و اکرائین است. درین بحث از میان تفاوت های متنوع ایران در مقایسه با شرق میانه صرف ساختار سیاسی و وضیعت اقتصادی ایران را به بررسی میگیریم که وضع موجود در سایه آن مدیریت خواهد شد.

ایران از لحاظ ساختار سیاسی و بیروکراتیک تشکیلآت در هم تنیده و متبائن دارد که (در عین زمان هم مجزا از همدیگر عمل میکنند) در پیوست با یک مرکزیت قاطع و مطلق به نمایش و اجرا گذاشته میشود که تغیر رژیم از طریق تیلفون هوشمند کار راحتی نیست .

این ساختار سیاسی در هم تنیده ایران دو حصار و یا محفظه مستکم ( محفظه قوا ثلاثه و محفظه تشکیلات ایدیالوژیک) دارد که در راس هر دو محفظه ولایت فقهی (ایت الله خامنه ای) قرار دارد که در ظاهر حاکم مطلق معلوم میشود ولی عملآ چنین نیست؛ چون از طرفی ولایت فقهی توسط مجلس خبرگان انتصاب میشود و از طرفی نیروی انتظامی کشور نفوذ بی حد و حصر بالای ولایت فقهی دارد. و باز مجلس خبره گان که ولایت فقهی را انتصاب میکند، خودش از طریق شورای نگهبان فلتر میشود. و شورای نگهبان که بر تمام نهاد های انتخاباتی در کشور از شورای های قریه جات گرفته تا شهرداری ها، قوه اجرایئه، قوه مقننه ، قوه قضائیه ، و مجلس خبرگان را نظارت، کنترول و فلتر میکند ؛ اعضایش از طرف ولایت فقهی تعین میگردد. همچنین برعلاوه نظارت و کنترول دو قوه (جرائیه و مقننه) در دولت قوه سوم قضائیه مستقیمآ از طرف ولایت فقهی تعین میگردد. پس با این نوع تقسیم و مدیریت قدرت سیاسی در دولت ؛ باحذف و از بین بردن هیچ فرد (حتی ولایت فقهی ) و یا یک نهاد نمی توان رژیم را در ایران ساقط کرد؛ چون نهاد ها بزودی و آنی توانائی احیا مجدد خود را دارند.

از لحاظ اقتصادی هم ایران با شرق میانه و اوکرائن متفاوت است. در سال ۲۰۱۵ ایران منفی ۱٫۵٪ رشد ناخالص داخلی داشت؛ با رفع تعزیرات ناشی از تحریم در سال ۲۰۱۶ رشد ناخالص داخلی آن به مثبت ۱۲٫۳٪ افزایش یافت. ولی آگر امریکا این تحریم ها را پس از سر گیرد، پیامد آن برای ایران چالش آفرین خواهد بود. بالاترین میزان حد تورم که از زمان انقلاب اسلامی ۱۹۷۹ در حال نوسان بوده است. نرخ رسمی تورم توسط دولت ایران در ۲۰۱۳ در اوج تحریم ها۳۰٪ بوده و در ۲۰۱۶ به ۱۱٪ تقلیل یافت. ایران در نرخ بیکاری جهانی هم با یک چالش در داخل روبرو است. بیش از نیمی از جمعیت ۷۹.۹ میلیون نفری ، زیر سن کمتر از ۳۰ سال هستند درین میان بدترین آسیب دیده اند. سازمان بین المللی کار تخمین می زند که ۲۶.۷ درصد از افراد ۱۵ تا ۲۴ ساله بیکار هستند. بر اساس گزارش سازمان بین المللی کار، میزان ابتلا به اضطراب نیز ۱۲.۴٪ در بین ۱۵تا ۲۴ ساله است.

میزان فقر هم به تناسب دیگر کشور های جهان آنقدر تهدید کننده نیست . در سال ۲۰۱۴ تقریبآ ۸.۲ میلیون نفر در روز با کمتر از ۵.۵۰ دلار عاید در روز زندگی می کنند. حدود ۲ درصد یا ۱۹۶ هزار نفر با عاید کمتر از ۱.۹۰ دلار زندگی می کردند. خانواده های کم درآمد وابسته به انتقال پول نقد ماهانه دولت هستند که ارزش آن حدود ۱۳ دلار است که حدود ۷۷ میلیون ایرانی دریافت می کنند. پیش نویس بودجه آقای روحانی این مبلغ را به مبلغ ۵.۳ میلیارد دلار کاهش می دهد، که بر اساس گزارش، ۳۰ میلیون نفر درآمد بیشتری دارند.

از لحاظ بین المللی هم گر چه دونالد ترامپ وعده داده است تا از معترضین ایرانی که در هفته گذشته در برابر رهبران مذهبی کشور تظاهرات را در سراسر ایران برگزار کرده اند، “حمایت های کلان ” بعمل آورد. ولی در واکنش به این اظهارات دونالد ترامپ؛ روسیه هشدار داده است که ایالات متحده از دخالت در آنچه که مسکو “امور داخلی” ایران می نامد، خود داری کند. از طرفی هم کشور های اروپائی طرفدار تشنج اوضاع در ایران نیستند.

پس با درنظر داشت مزیت وضع سیاسی و اقتصادی مستحکم تر در ایران نسبت به شرق میانه و اکرائین؛ حکومت روحانی هم وضیعت را با اتخاذ تصامیم اقتصادی و سیاسی مدبرانه تا اندازه مدیریت کرد. از جمله مآنور سیاسی کارا گویا که تظاهرات کار اصول گرایان بوده، مردم را در حمایت از تظاهرات مایوس کرد. چون آگر تظاهرات با اهداف ، وعده ها، و ارزش های لیبرال دموکراسی همراه نباشد ، مردم دولت اصلاح طلبان را بر اصول گرایان ترجیع میدهند. پس همانطوریکه در ابتدا این بحث گفته شد ؛ به گفته تحلیلگران، کارشناسان ، و ناظران سیاسی هنوز زود است که در باره این تظاهرات در ایران شرط بندی کرد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اتاوا، نهم جنوری ۲۰۱۸
محمد داود تحلیگر آزاد مسایل سیاسی و امور بین المللی با مدرک ماستری در روابط بین الملل (امنیت و توسه انسانی) از دانشگاه کارلیتون در کانادا.

Afghan worldview derived from its rich cultural tradition