نقش دولت و دین در تامین نظم و امنیت در جامعه

نقش دولت و سیاست در تامین نظم و امنیت جامعه از نظر تئوری ها و مکاتب سیاسی روشن است ، احتیاج به توضیح ندارد ؛ آما نقش دین (مذهب کشوری) در تامین نظم و امنیت قابل بررسی است. درین مقاله تحقیقی آول پیرامون تاریخچه (حکومت عرفی و حکومت شرعی)، بعد به بررسی مذهب کشوری در جهان معاصر، و نقش مذهب در تامین نظم و امنیت جامعه می پردازم.

آگر در طول تاریخ زنده گی بشر نظر اندازیم ، مردم در ابتدا غیر خدایان پادشاهی نداشتند و غیر از تئوکراسی حکومتی را نمی شناختند. مردم هر منطقه بطور مثال؛ یونانی ها، رومی ها، مصری ها ، کلدانی ها، کنعانی ها، بابلی ها هر کدام خدا (مولوخ، سارتون،کرنوس،زوس، ژوپیتر) و حکومت های مخصوص خود را داشتند. در زمان جنگ ها وقتی مردمی مغلوب میشد ؛ مردم غالب خدای مردم مغلوب را بی اعتبار ، خدا ، رسم و آئین خدا پرستی خود را بر آنها می قبولاند. و آگر مردمی داوطلبانه از خدای خود صرف نظر میکرد و خدای مردم مهاجم را می پذیرفتند ، در آنصورت جنگی صورت نمی گرفت . به عباره دیگر مردم برای خدا نمی جنگیدند، بلکه خدا برای مردم می جنگید و مردم برای پیروزی خدای خود دعا و مناجات میکردند. وقتی خدا تسلیم خدای دیگر میشد جنگ منتفی بود. آما به مرور زمان این رواج آهسته آهسته تغیر کرد؛ چون هر چند بشر پیش رفت میکرد خدا در قلوب مردم عزیز تر میشد، و مردم در حالات خطر شروع به دفاع از خدای خود کردند. برای اولین بار وقتیکه پیروان موسی (یهودیان ) به اسارت پادشاه بابل و بعد ها زیر فرمان سلاطین آسوری در آمدند، نخواستند غیر از خدای خود خدای دیگری را قبول کنند. از اینجا است که جنگ های مذهبی آغاز و مذهب در تامین نظم و امنیت جامعه فعال میشود.

روند اخلاط دین و دولت تا زمان حضرت مسیح دوام کرد. مسیح در روی زمین یک سلطنت روحانی برقرار کرد که در نتیجه آن دستگاه مذهبی را از دستگاه سیاسی جدا کرد. بدین ترتیب مسیح دولت مردم را بدو بخش تقسیم کرد که این تقسیم باعث اختلافات داخلی بین مردم مسیحی در مناطق مختلف که باعث جنگ های خونین مذهبی بین ملل مسیحی هم شد و تا امروز تلویحآ وجود دارد. معهذا چون قوانین کشوری قبل ازین هم وجود داشت، ولی اینک با انفکاک دین، تضاد و کشمکش بر سر صلاحیت های (حکومت عرف ) و صلاحیت های(حکومت شرع) مردم نمی دانستند که آیا در مقابل شاه کسب تکلیف کنند و یا در مقابل کشیش. بدینترتیب ، مذهب بعنوان ارزش مقدس و دولت بعنوان مدیر عامل نیاز های مادی موازی با هم تا امروز در میان ملل اروپائی نقش خود را در جامعه حفظ کرده اند.

حضرت محمد دو باره دستگاه (حکومت عرف و حکومت شرع ) را یکجا کرد و این دستگاه سیاسی خود را خوب مرتب کرد. و تا وقت خلفای راشدین هم حکومت دینی و دنیوی، شرعی و عرفی یکی بود ؛ مردم و مناطق زیر کنترول هم خوب اداره میشد. ولی همینکه نفوس زیاد شده رفت، توسعه اقتصادی سرعت گرفت، تمدن وسیع شد، علم بالا گرفت ؛ تدوین امور کشوری و امور دینی مستلزم وقت بیشتر شده میرفت ، در نتیجه خلیفه وقت کافی نداشت که هم امور شرعی و هم امور عرفی را مطابق به نیاز های رو به افزایش مردم در هر دو امور به وجه احسن مدیریت کند. بنآ خلیفه بخصوص خلفای تسنن مقام پیشوای ظاهری دین را عهده دار شدند و اختیار واقعی مذهب را به روحانیت واگزار کردند، یعنی خلیفه بیشتر مسؤلیت نگهداری مذهب را داشت تا ایجاد تغیرات در مذهب. بهر صورت؛ این جدائی مذهب و سیاست به هیچ عنوان به معنی جدائی راه دین و سیاست از همدیگر نیست، بلکه به این معنی است که دولت ها به تنهائی از عهده تنظیم امور مادی و روحی جامعه بر آمده نمی توانند؛ پس برای تنظیم بهتر امور جامعه مذهب و دولت در تعاون ، بین هم تقسیم وظایف کردند. بدین ترتیب دولت ها به نیاز های مادی مردم رسیده گی میکند و مذهب به نیاز های روحی و اخلاقی جامعه.

ولی این جدائی دین و سیاست در مذاهب مختلف مسیحی اروپائی و در مذهب تشیع اسلامی چنین صراحت نداشته . مثلآ در اروپا سلاطین انگلیس ، امپراطوری روسیه ، و ایران تشیع امروز خود را رئیس مذهب هم خوانده اند تا جائیکه این تضاد همچون دو قدرت و دو هیئت حاکمه باعث جنگ های خونین، اعتراضات، اختلافات شد، که دولت و کلیسا تا قرن هژدهم اروپا در آتش آن میسوخت . سرانجام مودل خلفای اسلامی، جدائی دین و دولت موازی با هم ، بعنوان دو تکیه گاه بزرگ برای جامعه در تامین نظم و امنیت پذیرفته شد.

بهرصورت؛ طوریکه توضیح داده شد ، هیچ دولتی باستثنای دولت های مارکسیستی در دنیا تا حال تاسیس نشده که مذهب پایه و اسآس آن نباشد. مثلآ دولت انگلیس (کلیسای کانتربری) جرمنی (پروتستان) فرانسه (رومن کاتولیک) روسیه (ارتودوکس) ایران (تشیع) در پهلوی زبان یکی از دو پایه اساسی ملت سازی بوده است. پس در افغانستان هم دولت مدرن و مذهب مساویآ در تامین نظم ، امنیت، توسعه آخلاق، و رشد روحیات جامعه نقش و مسؤلیت دارند. درینجا چند مطلب را پیرامون توضیح در باب مذهب کشوری را باید خاطر نشان کرد.

آول، فرق مذهب کشوری و مذهب مدنی: مذهب کشوری کیش رسمی یک کشور که تشریفات بر طبق احکام و دستورات معین بعنوان یکی از دو فاکتور و مولفه هویت ملی کشور مرتب میگردد. مذهب کشوری وظیفه دارد که خدا پرستی را باعشق و اطاعت از قوانین کشوری مردم را میهن پرست و خادم وطن که همانا خدمت به خدا تعبیر شده رهنمائی وتربیت کند. دین یا مذهب کشوری , برای تشکیل یک دولت مستحکم , ضرورت اش بیشتر از نفع اش است. به همین دلیل کشور های جهان برای ملت شدن (مذهب و زبان) خود را درتقابل با همسایه های خود مدون میکنند. مذهب مدنی عبارت از مذهب یک فرد مستقل و یک گروه کوچک تردر جامعه میباشد. افراد مختلف در جامعه حق دارند هر مذهبی و عقیده ای را که خواسته باشند بعنوان یک امر قلبی منحصر به خود و یا گروه خاص خود را داشته باشند. این مذهب شامل حال تمام مذاهب آسمانی و زمینی و حتی عقایدی که نه مکان خاص (مسجد، کنیسه، کلیسا، تمپل ) دارد ، نه هم بعضآ تشریفات و آئین خاص دارد ، نیز میشود.

دوم، وقتی در آفغانستان صحبت از مذهب رسمی کشوری و روحانیت میکنیم : رهبران جهادی مرجع روحانیت و مذهب نیستند، رهبران تنظیم ها مرجع روحانیت و مذهب نیستند، قوماندانان جهادی مرجع روحانیت و مذهب نیستند، طالبان مرجع روحانیت و مذهب نیستند، و شورای علمای دولت مرجع مذهب و روحانیت نیستند؛ بلکه مرجع مذهب ( مسجد حنفی) و (امام حنفی ) از هزار سال درین سرزمین مرجع مذهب رسمی بوده اند که مقنن و صاحب اختیار در امر و نهی امور زنده گی روزمره مردم در سایه دین کشوری نهادینه شده است. همچنان تمام سلاطین، امیران ، و شاهان مشروعیت خود از نهاد مسجد و روحانیت حنفی کسب و هر روز جمعه در خطبه مشروعیت سلاطین تمدید میگردید.با تاسف که این مرجع و تگیه گاه مهم قدرت با تحول هفت ثور ۱۳۵۷ تضعف شد، و جای آنرا مراجع جهادی، تنظیمی، طالبی گرفت که هم حکومت عرفی و هم حکومت شرعی را در اختیار داشته اند. این معضل در ۲۰۰۱ با تاسیس حکومت لیبرال دموکراسی غربی بدون توجه به مذهب کشوری وضیعت را بد تر کرد. با فاصله گرفتن دولت کابل از پایگاه مهم قدرت (مذهب کشوری) زمینه تسلط مذاهب مدنی (وهابی، دیوبندی، تشیع، مالکی) که با باور های کثریت جامعه مطابقت نداشت، را در کشور میسر ساخت. بجای مسجد حنفی و امام حنفی ؛ مذاهب مدنی دیگر نه تنها نتوانستند به تکیه گاه مهم قدرت در تامین نظم و امنیت عامه موثر واقع شوند، بلکه منبر و امام مسجد بیشتر به نقطه تقابل ، منازعه، و خصومت ها علیه یگدیگر تبدیل شدند.

سوم، نکته مهم دیگر در بحث مذهب کشوری اینست که، در جهان باصطلاح مدرن امروزی ، الزامی نیست که مجریان هیئت حاکمه عرفی (رهبران قوا ثلاه دولت ) خدا باور، مذهبی، و یا اعتقاد دینی داشته باشند؛ ولی خیلی مهم است که به نقش مذهب کشوری در مملکت سر تمکین فرود آورند. چنانچه آگر ولادمیر پوتین رئیس جمهور روسیه نزد کشیش ارتوکس غسل تعمید بجا می آورد، یا دولت کانادا از مالیه پیروان مذاهب دیگر،مکاتب کاتولیک را تمویل میکند، یا نهاد کلیسا در اروپا ثروتمند ترین نهاد های جمعی در کشور ها هستند؛ یا ماده ۲۵ قانون اساسی در هند سیکولار به دولت صلاحیت مدیریت امور دین را میدهد، یا متاهل بودن و رومن کاتولیک بودن رئیس جمهور امریکا حتمی، یا در جرمنی نام یک حزب سیاسی سیکولار سوسیال مسیحی گذاشته میشود؛ هیچکدام این موضع گیری ها تصادفی نبوده ، بلکه بر روی یک حساب و کتاب دقیق بر مبنای تاریخ و به معنای پذیرفتن نقش با اهمیت مذهب بعنوان یک نهاد جمعی در تامین نظم و امنیت جامعه بوده است.

وقتی در بالاه دیده شد که مذهب یکی از دو تکیه گاه مهم قدرت در تامین نظم و امنیت جامعه در تمام کشور های جهان بوده است ؛ و دین یا مذهب کشوری برای تشکیل یک دولت مستحکم ضرورت اش بیشتر از نفع است؛ پس این مسؤلیت ملی دولت کابل میباشد تا سیاست دینی دولت را در تعریف و نهادینه کردن (مذهب کشوری) و تعرف (مذاهب مدنی) روشن کند. با تعریف و نهادینه کردن مجدد مذهب حنفی و مسجد حنفی بعنوان مذهب رسمی کشوری نقش موازی دین (مسجد و روحانیت ) و دولت (قواه ثلاثه ) در حیات اجتماعی، کشور و مردم را در حل بسیاری از معضلات موجود بدون شک و تردید کمک میکند. با ایجاد ارتش یک ملیونی، ایجاد ارتش کوچک که این روز ها در برنامه قرار دارد، ملیشه سازی، ایجاد اربکی، مسلح سازی تنظیم ها و دعوت صد ها هزار ارتش خارجی، حتی با پیوستن عده ای از طالبان به دولت ، بدون نقش مسجد و روحانیت همچون مذهب کشوری نمی توان نظم و امنیت را در جامعه تامین کرد.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

مارچ ۲۰۱۸
محمد داود تحلیگر آزاد سیاسی؛ با مدرک ماستری در روابط بین الملل (امنیت و توسعه انسانی ) از دانشگاه کارلیتون در کانادا.

شرمنده اوضاع متشنج افغانستان باید ملل متحد و امریکا باشند.

شرمنده اوضاع متشنج افغانستان باید ملل متحد و امریکا باشند.

در جنگ ۴۰ ساله آفغانستان سازمان ملل متحد از سقوط دولت داکتر نجیب الله گرفته تا جنگ های داخلی ۱۹۹۲ـ ۱۹۹۶، حکومت طالبان، بن ۲۰۰۱، و حکومت پسا طالبان ، در همه موارد در امر کمک به تخفیف تشنج در آفغنستان ناکام و شرمنده بوده است. برای مردم عادی آفغانستان سازمان ملل متحد ، بعنوان یک نهاد جهانی حافظ منافع کشور های عضو خود، مرده است. به همین ترتیب ؛ ایالات متحده امریکا هم از زمان تمویل و تجهیز مجاهدین گرفته تا تخطی از توافقات ژنیو، تحمیل کنفرانس بن، و لشکر کشی به آفغانستان در خط اول شرمنده گی قرار داشته است. از شرمنده گی شوروی وقت، شرمنده گی هند، و شرمنده گی و منافقت دو همسایه شرقی و غربی آفغانستان جهان گنجایش نوشتن آنرا ندارد. در سایه این شرمنده گی های بین المللی ؛ نقش روشنفکر، نخبگان سیاسی، رهبران تنظیم ها، و مسجد هم در هیزم بردن به دوزخی که خارجی ها در آفغانستان ایجاد کرده اند، جای خود را داشته که در ذیل به جزئیات آن میپردازیم.

از مصائیب روشنفکر آغاز میکنیم . کارل مارکس روشنفکر را انسانی میشناسد که به عنوان فرد خصوصی عمل می کند، از دیگران استفاده ابزاری میکند ، خود نیزتنزل به یک ابزار و اسباب بازی و الت دست قدرت ها برای استثمارتبدیل میشود. انتونی گرمچی ژورنالیست، سیاستمدار، و فیلسوف روشنفکر را به کود کمیاوی تشبهه میکند که بیخ هر بته هرزه ریخته شود ، در نتیجه آن بته سربلند میشود. جولین بندا نویسندهٔ اوایل قرن بیستم در باره روشنفکر را چنین میخوانیم . جولین بندا روشنفکر را به مثابه گروه کوچک و فوق العاده با استعداد میبند که از نظر اخلاقی روح انسان را به کمال میرساند. روشنفکر واقعی موجودی است بسیار نادر چون او واقعآ از استاندارد های ابدی چون حقیقت و عدالت که دقیقا از این جهان نیست حمایت میکند. آما ریچارد هالبروک نماینده بارک اوباما در آفغانستان در گزارش پایان ماموریت خود در ۲۰۱۱ مینوسد؛ “افغانستان از نظر روشنفکری مرده است” . حالا می بینیم که روشنفکر آفغان در کدام یک از تعاریف فوق میگنجد.

روشنفکر کشور در سایه آزادی بیان “بی بیان” در یک جدل نا مقدس قومی در برابر هم قرار گرفته ؛ درین جدل خود ، کشور، و مردم را به سمتی که فرجام نا معلوم دارد ، سوق میدهند. عده ای ازین روشنفکر گاهی از “حفظ رژیم و نظامی” صحبت میکنند که آنرا تعریف کرده نمی توانند؛ گاهی از مداخله خارجی ها صحبت میکند که بطور سلیقه ای یک مداخله را موجه و دیگری ناموجه میدانند؛ گاهی مردم را به عدم داشتن آگاهی سیاسی متهم میکنند؛ و گاهی یکی را به “غصب قدرت” محکوم میکنند. در مجموع روشنفکر آفغان از هر وقت دیگر بیشتر با نوعی حس حزن، دلسردی و ناتوانی درسر دو راهی؛ از طرفی پیوستن روشنفکر به ساختار ها، تشکیلات و شرکت های سهامی ، پیوستن به بخش کوچک داخلی دولت که درحاشیه تصامیم غیرمسؤلانه میگیرد، و هم پیوستن روشنفکر به صنعت اطلاعات و رسانه ها برای برقراری ارتباط با توده ها ومستمعین برای چاره جوئی و راه حل ناممکن شده چون رسانه ها در حال انحصاری شدن اند و در مجموع “وسایل ارتباط جمعی موثر” که رواج کار روشنفکر است کاملآ مصادره شده است. و روشنفکرآفغان نتوانسته بشکل رائج در زمان خود موثر واقع شود. روشنفکر افغان دلهره، سرگردن، پریشان، آشفته ، بی برنامه، خشن ، در دو طرف یگ جنگ نامقدس صف کشیده بر همدیگر خود میتازد. پس هر چهار تعرف بالا در مورد روشنفکر افغان صادق است.

نخبگان سیاسی در کشور هم کارنامه بهتری از روشنفکر ندارد. نخبگان سیاسی (دولت کابل، شرکا ، و منتقدین آن ) در ازای پنج بلیون دالر سالانه کمک نقدی و امضای یک قرار داد امنیتی (که حتی مفاد آن برای مردم روشن نیست) با امریکا منافع ملی ، منافع منطقه ای ، و منافع بین المللی کشور را تعریف میکنند. در مجموع نخبگان سیاسی بی تجربه ، بی استعداد ، و ناتوان با نادیده گرفتن وضیعت رقت بار مردم کشور، هر روز بر ابعاد تشنج قومی، گروهی، سمتی، زبانی، و مذهبی افزوده تا بر عمر بی بار و بی ثمر حاکمیت ملوک الطوایفی خود در محلات بیافزایند.

رهبران تنظیم ها که شهره نفاق، ستیزه جوئی ، و سوهٔ ظن ها بر همدیگر اند بقا و منافع شخصی خود را در تشنج اوضاع کشور و منطقه می بیننند. رهبران تنظیم ها در جریان جنگ های داخلی ۱۹۹۲ـ ۱۹۹۶ از هیچ امر غیر معمول سیاسی و آخلاقی در برابر مردم دریغ نکردند. امروز باز وضیعت کشور مشابهه ۱۹۹۲ در منطقه است. درین اوضاع و احوال آگر محمد محقق در کنفرانس اهل بیت در تهران از شرکت گروه فاطمیون در جنگ سوریه قدردانی میکند به یقین که این حمایت اعلام جنگ با خانواده سعودی در مقابل کاخ جماران است. و شگفت انگیز نخواهد بود که بعد از ۱۷ سال همه تیره گی رابطه با اعراب عبدالرب رسول سیاف عزم حج عمره میکند. فعال دیگر جنگ های داخلی گلبدین حکمتیار با امکانات امریکائی در حال صف بندی های جدید اند. در ضلع دیگر این شرارت های احتمالی جمیعت اسلامی برهبری عطامحمد نور در مزار شریف با امکانات امریکائی و اروپائی مصروف بستر سازی جنگ تنظیم ها در شمال کشور است. برای این تنظیم ها کشاندن آفغانستان به جنگ های داخلی بدتر از ۱۹۹۲ و یا احتمالآ به شدت سوریه یک فن، هنر، استعداد ، و توانائی خاص است.

کارنامه مسجد هم بعنوان پایگاه قدرت سنتی در کشور از کارنامه روشنفکر، نخبگان، و رهبران تنظیم ها اشفته تر و تاریکتر است. در ۱۷ سال گذشته اصلاح طلبان رادیکال با شعار های میان تهی لیبرال دموکراسی با پخش برنامه های غیر معمول و غیر عرفی در کشور باعث خشم روحانیون سنتی شدند تا جائیکه روحانیون مسجد و مدرسه کشور را دو دسته تسلیم و در گیرو وهابی ها سعودی، دیوبندی های پاکستانی، رافضی ایرانی، و مالکی های ترکی قرار داد. در مساجد کشور دیگر از قرآئت فقهه معتدل حنفی خبری نیست. در پهلوی هر روحانی و طلبه مسجد بجای حافظ شیرازی ؛ یک میل سلاح اتوماتیک ، کتب الهدا، و کتاب های چاپ بازار قصه پشاور قرار دارد.

بهرصورت؛ این اشفته بازار کشور؛ از روشنفکر آگر نمرده است میخواهد که در بیان عوارض اجتماعی، بدون استحکام و تقویت غرایز نفسانی ، تجلیل از مقام خود، جلب رضایت خاطر دیوان سالار قدرتمند، و یا در جهت ارضای خاطر کار فرما، سخاوتمندانه تلاش کند، تا صلح خواهی ملت را زیر نام “جریان ضد جنگ ” را طوریکه در جوامع مدرن امروزی مروج است راه اندازی کند. “صدای ضد جنگ” از هر صدای دیگر برنده تر و در جوامعی که جنگ را بر ملت مظلوم آفغانستان در ۴۰ سال گذشته تحمیل کرده اند باید برسد.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فبروری ۲۰۱۸
محمد داود تحلیگر آزاد سیاسی؛ با مدرک ماستری در روابط بین الملل (امنیت و توسعه انسانی ) از دانشگاه کارلیتون در کانادا

ناسیونالیزم مدنی افغان راه حل معضل کشور!

ناسیونالیزم مدنی افغان راه حل معضل کشور!

در آفغانستان وقتی صحبت از جنگ ، صلح، امنیت ملی، هویت ملی، میشود ؛ روشنفکر، نخبه گان سیاسی ، جامعه مدنی ، و رسانه ها اگاهانه و یا نا اگاهانه بجای بحث روی مکانیزم ها و ابزار عملی و علمی در باره این مسائل به بحث های عاطفی و احساساتی موضوع را دنبال میکنند. بطور مثال؛ آگر موضوع صلح و یا هویت ملی مطرح میشود ؛ عده ای با ارایه دروس آخلاقی (همدیگرپذیری، برادری، برابری، عدم برتری جوئی ، کثیرالملیت بودن کشور) وغیره درس های آخلاقی که از کودکی در خانواده هر قوم آفغان، در مساجد خانگی، و در صنوف ابتدائی مکتب تدریس و جز باور و ایمان همگانی است، میپردازند. و عده ای هم با مراجعه به لغت نامه ها، موضع گیری یک فرد، رساله های تاریخی ، مقالات بی اعتبار و غیر تخصصی ، وارد بحث میشوند . کمتر کسی از بین مناظره کنندگان به مکانیزم ها و ابزار های مورد ضرورت بحث تکیه میکند.

بطور نمونه ؛ در جنگ ، صلح ، و ناسیونالیزم آفغانستان، روشنفکر ، نخبه گان، جامعه مدنی ، و رسانه ها بر محور قومی، زبانی، سمتی ،تنظیمی در توضیح ملامت و سلامت یکدیگر تا نفس آخر استدلال میکنند؛ در حالیکه آگر به تعریف جنگ، انواع جنگ، و مکانیزم های جنگ مراجعه کنند، راحت تر و منطقی تر میتواند آموزنده باشند. در باب صلح هم آگر به تعریف، انواع صلح ، و مکانیزم های تامین صلح مراجعه کنند، بحث های آموزنده خلق میشود. به همین ترتیب در بحث تعریف و انواع ناسیونالیزم (ناسیونالیزم تباری، ناسیونالیزم مدنی، ناسیونالیزم جغرافیائی، ناسیونالیزم خاستگاهی، ناسیونالیزم تاریخی ) برخورد احساساتی میشود.

بهرصورت؛ چون موضوع “هویت ملی ” این روز ها در آفغانستان داغ است ؛ اینجا هم بحث را پیرامون آن ادامه میدهیم. “مفهوم ملت” به شکل مدرن امروزی آن بر خواسته از اروپا است. اروپا در قرن ۱۶ طی سی سال جنگ که بیش از سی میلیون نفر از همدیگر را کشتند ؛ طی یک قرار داد بنام ویستفلیا با هم صلح کردند. بر اساس مفاد این قرار داد ،که ممثل ارزش های بر محور دو ارزش ما قبل تاریخ امپراطوری روم و یونان باستان (زبان و مذهب) بدور همدیگر بعنوان ملت های مستقل خط ، مرز، و حصار کشیدند. برای ملت ماندن از عمق (یک فرهنگ و زبان جرمن) چندین زبان و از یک دین مسیح ۷۲ مذهب را رشد دادند. چنانچه تا امروز هویت ملل اروپائی از هم متفاوت است. این تفاوت ها در اروپا نه تنها در محور اصول (زبان و مذهب ) باقی ماند؛ حتی در عرصه سیاسی این تمایز تا امروز رشد کرده میرود. چنانکه مشاهده میکنم : در جرمنی (زبان جرمنی، مذهب پروتستان، طرز حکومت فیدرال صدارتی، فرهنگ محافظه کار ) در فرانسه (زبان فرانسوی، مذهب رومن کاتولیک ،طرز حکومت ریاستی حزبی ، فرهنگ سوسیالی ) در انگلیس (زبان نگلیسی، مذهب اونجلیکا، طرز حکومت شاهی مشروطه، فرهنگ لیبرال). درینجا بوضاحت دیده میشود که یکی از شاخه ” هویت ملی ” در تقابل با ملل همسایه است . پس آفغانستان هم همچون ۲۰۱ کشور دیگر در جهان “هویت ملی” خود را بر اساس مکانیزم ها و معیار های قبول شده در جهان بر اساس (زبان کشوری دری، مذهب کشوری حنفی) قرن ها قبل ساخته و آنرا “آفغان” نامیده است. این دو ارزش متعلق به قوم پشتون نیست ؛ بنآ “هویت ملی آفغان” معادل هویت پشتون نیست؛ بلکه ارزش های مشترک همه آقوام بوده که پشتون ها برای حفظ و نگهداری آن جانفشانی های زیادی کرده اند.

تا اینجا که مکانیزم هویت ملی روشن شد؛ حالا می بینیم که با تحکیم “هویت ملی آفغان” بعنوان ابزار چه استفاده های میتوان کرد. برای وضاحت بیشتر استفاده ابزاری از هویت ملی باز سری به تاریخ اروپا میزنیم. اروپا در قرن ۱۷ وارد جنگ های خونین مذهبی شد که سر انجام بوسیله هویت های ملی بر محور (زبان و مذهب ) به صلح رسیدند. دست آورد این بار صلح اروپا موافقت بر سر استقلال شهر واتیکان (مقر پاپ رهبر کاتولیک های جهان) بعنوان یک مملکت، با حفظ تمام شرایط یک دولت (حق حاکمیت قلمرو، نفوس، روابط دیپلوماتیک، اقتصاد) شد. این استقلالیت واتیکان ، با وجود مذاهب متعدد و مختلف در مسحیت بیانگر اهمیت دین در اروپا میباشد تا اگر روزی باز مذاهب مختلف رورو قرار گیرند؛ اهمیت مسیحت بعنوان یک ارزش مشترک حفظ بماند.

حالا که اهمیت (زبان و مذهب) بعنوان مکانیزم هویت ملی و ابزاری در جهت منافع ملی بوده است ، پس باید دید که با مذهب کشوری (حنفی) در آفغانستان بعنوان ابزار در تخفیف مصائیب ملت چگونه میتوان استفاده کرد. اول؛ با نقش محوری “مذهب کشوری حنفی” مسجد و منبر را از گیروگان وهابی های عرب، دیوبندی های پاکستانی، و رافضی های ایرانی میتوان نجات داد. دوم؛ بوسیله نقش محوری “مذهب کشوری حنفی” بعنوان مذهب معروف به اعتدال با بنیاد گرائی دینی مقابله و پیروز شد. سوم؛ در سایه اصول معتدل فقه حنفی با تمام کشور های مسلمان و غیر مسلمان با حفظ منافع ملی وارد مراودات سالم شد. چهارم، در سایه مذهب کشوری حنفی میتوان در اشاعه دروس آخلاقی (همدیگرپذیری، برادری، برابری، عدم برتری جوئی ، و حرمت کثیرالملیت ) آفغانستان موفق بود.

پس از همه اولتر برای ملت ماندن بر محور (زبان کشوری و مذهب کشوری حنفی) افغان بودن ، افغان ساختن ، افغان شدن ، آفغان کردن نیاز اشد داریم . به طور فعال با آفغان ماندن و ترویج ناسیونالیسم مدنی چنانکه در تاریخ، مذهب، فرهنگ، سنن، علایم، آموزش و پرورش، آداب و رسوم، کتاب مقدس، مراسم و ضرب المثل های تعیین شده است. ما در چهارراه استرتیژیک تاریخی یک منطقه واقع در قاره زمین که شامل نیمی از جمعیت جهان، پررونق ترین اقتصاد جهان که هژمونی غربی را به چالش کشیده است قرار داریم. بنابراین ضروراست تا فراتر از یک جامعه خیالی بیاندیشیم در تحقق بخشیدن ظرفیت های خود در راه وحدت و یکپاچه گی بایستیم در غیر ان تسلمی در برابر قدرت های منطقه ای در انتظار ما است. این هم دیگر قابل قبول نیست که به فرمول استعماری قدیمی “تفرقه بیانداز و حکومت کن” که هنوز هم در این روزها در کشور ما به کارگرفته میشود قربانی شد. به طور خلاصه، اصل ناسیونالیسم مدنی (زبان کشوری و مذهب کشوری ) تاکید بر ان دارد که در این برحه از تاریخ جهان که دور مهمی را در پیش دارد فقط از طریق اتحاد میتوان جایگاه خاص خود را تثبیت کرد

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

فبروری ۲۰۱۸
محمد داود تحلیگر آزاد سیاسی؛ با مدرک ماستری در روابط بین الملل (امنیت و توسعه انسانی ) از دانشگاه کارلیتون در کانادا

آقای حکمتیار همتای تنظم ها: ” حکومت فعلی ، حکومت جان کری است”

آقای حکمتیار همتای تنظم ها: ” حکومت فعلی ، حکومت جان کری است”

آگر این حکومت جان کری نباشد؛ به یقین که برابر با هیچ معیاری، اصولی، و ارزشی “حکومت وحدت ملی” هم نیست. ملت آفغانستان به هیچ عنوان بر سر تقسیم و مدیرت قدرت نزاعی نداشتند که حکومتی باصطلاح “وحدت ملی” شکل بگیرد. اختلاف تنظیم ها بر سر تقسیم قدرت در ۲۰۱۴ هیچ ربطی به ملت نداشت. پیشینه ای این ناسازگاری، بی اعتمادی، بی باوری، بی استعدادی تنظیم ها بر تقسیم قدرت ریشه در گذشته (شورای اسلام آباد، شورای پشاور، شورای قیادی، شورای جبل السراج، شورای همآهنگی، شورای حل و عقد، شورای ائتلاف شمال، شورای بن) دارد که با عقد پیمان ها و سوگند یاد کردن ها همیشه مورد استهزا مردم قرار گرفته اند. پس بازی با مفهوم “مردم” در رویداد های بی باوری ، بی اعتمادی، و سوهٔ ظن های تنظیمی یک گناه سیاسی و آخلاقی است.

این بی استعدای و ناتوانی های تنظیمی را فعلآ کنار میگزاریم ؛ و از ارباب و حامی این نظام که امریکا و سازمان ملل متحد آند باید پرسید که آیا معیار سنجش میزان و تعریف در دموکراسی در جهان “سهم احزاب” است و یا “آرای مردم” ؟ آگر پاسخ امریکا و ملل متحد میزان و معیار “آرای مردم ” و نهاد های اتخاباتی است. درینصورت دموکراسی حکم میکند که برای انتقال مسالمت آمیز قدرت اول باید (انتخابات آزاد و عادلانه ، اشتراک آزاد، رقابت آزاد) دایر گردد که تا اینجا حکم دموکراسی پیاده شد. بعد از ختم روز انتخابات دموکراسی یک حکم اساسی دیگر خود را صادر میکند و آن حکم اینست که: صرف نظر از میزان تقلب و فساد در انتخابات ، نامزد های انتخاباتی مکلف به پزیرفتن نتائج انتخابات اند. آما در انتخابات ۲۰۱۴ با همه فساد و تقلب از هر دو طرف؛ داکتر عبدالله نتائج انتخابات (پیروزی رقیب خود اشرف غنی) را نپذیرفت و با استفاده از اصل “حق زور” اصول اساسی دموکراسی را زیر پا کرد. به همین ترتیب؛ با پا در میانی امریکا و ملل متحد با تشکیل شرکت سهامی قدرت ، دموکراسی در آفغانستان دفن شد.

استدلال امریکا و سازمان ملل در ۲۰۱۴ در تشکیل حکومت سهامی این بود که گویا اگر چنان نمی شد، افغانستان با بحران روبرو میشد. آما این استدلال کاملآ غلط ، بی اساس ، و غیر علمی بود. چون رویداد های بعدی تا امروز نشان داد که ابتکار نامسبوق امریکا در امر تاسیس شرکت شهامی حاکمیت نه تنها بحران زدائی نکرد، بلکه باعث گشودن دروازه بحران های بیشتر در کشور شد. آول حکومت مرکزی را تقریبآ فلج کرد. قانون اساسی آفغانستان از کار افتاد، اختلافات درون حکومت باعث پیشروی طالبان شد، با اعلان سرکشی عطا محمد نور در بلخ آفغانستان پس به بحران انخابات ۲۰۱۴ بر گشت و از همه مهمتر که “فرهنگ سهم در قدرت ” به جای “آرای مردم” تقریبآ نهادینه شد؛ چنانچه از همین حالا همه شورا ها، تنظیم ها، گروه ها، و افراد برای سهم در قدرت، رایزنی، معامله، و فساد میکنند. هر کدام از سران تنظیم ها (عطا نور، محقق، دانش، حکمتیار، ارغندیوال…..) صحبت از سهم در قدرت دارد. پس این اتفاقات همه میرساند که استدلال امریکا و ملل متحد در ۲۰۱۴ برای ایجاد حکومت سهامی مبنی بر جبر شرایط کافی و شرایط لازم, کاملآ بی اساس و غیر ضروری بوده است.

بهرصورت؛ آنچه از اتقافات انتخابات ۲۰۱۴ تا امروز بدست می آید اینست که منافع امریکا در آفغانستان ، نا توانی ملل متحد در حمایت از مردم آفغانستان، بی استعدادی تنظم ها در امر به تحقق رساندن دموکراسی مردم را با مصیبت ، عذاب ، و نا امیدی روبرو کرده است. پس برای اینکه از عذاب مردم کاسته باشیم ؛ منطقی خواهد بود تا از امریکا و ملل متحد بخواهیم که بجای انتخابات نمایشی و فرمایشی ۲۰۱۹ یا عمر حکومت سهامی را برای مدتی تمدید کند ، یا سهمداران دیگری را به عضویت شرکت آورد؛ و یا با نوعی شورای مشابهه “شورای حل و عقد ” با اشتراک همه نیابتی های امریکائی حکومت ۲۰۱۹ ـ ۲۰۲۴ را تعین کند.

با این روش آولا دیگر به دموکراسی (انتخابات آزاد و عادلانه، رقابت آزاد، اشتراک آزاد) توهین و حقارت مثل ۱۷ سال گذشته و بخصوص ۲۰۱۴ نخواهد شد. دومآ در کشور فقیری که ۶۰٪ مردم آن در فقر زنده گی میکنند از یک مصرف کلان مالی جلوگیری میشود. سومآ تجربه فساد انتخاباتی کمرنگ تر نهادینه خواهد شد. چهارم اخلاقآ بر ریش مردم زیرنام رآی اهانت کمتر صورت خواهد گرفت . پنجم و از همه مهمتر برای حفظ پرستیژ امریکا در صحنه بین المللی منطقی خواهد بود که مشروعیت نیم بند حکومت کابل را با انتخبات زیر سوال نبرد، چون بروایتی ۷۰٪ کشور برای بر گزاری انتخابات نا امن است و از طرفی بنا به گزارشات ۶۵٪ مردم حاضر نیستند در انتخآبات شرکت کنند؛ درینصورت شورای حل و عقد که فرهنگ سیاسی تنظیم ها است؛ میتواند نوعی دموکراسی رضایتی و رغبتی در آفغانستان تعبیر و تفسیر شود. با این تصمیم آخلاقی امریکا حد آقل یک خط فاصل بین دموکراسی علمی و دموکراسی تقلبی تنظیمی بوجود خواهد آمد که در سایه آن روشنفکر برای رشد دموکراسی واقعی تلاش کند. در غیر آن دموکراسی بدست تنظیم ها به یک لجنزار متعفن تبیدل میشود.

هویت ملی و سرگردانی نخبگان و روشنفکر

هویت ملی و سرگردانی نخبگان و روشنفکر!

درین روز ها هتاکی ها ، اتهامات ، و برچسپ های غیر مسؤلانه در رابطه به “هویت ملی” به ادرس یک گروه ازقوم خاص در افغانستان صادر میشود. سرگرمی با چنین عباره ها “عمدآ جهالت است” و “قصدآ بیان و ابراز نفرت” است؛ که هر دو مردود اند. هویت ملی تفنن نیست ، بازیچه سیاسی نیست ، هوس فکری نیست که هر گروه، حزب، و یا نهاد آنرا تغیر و تعویض کند . بلکه هویت ملی یک قرارداد اجتماعی نا مکتوب غیر قابل شرط بندی میباشد. بر اساس یک قرار داد اجتماعی نامکتوب ملت سازی و هویت سازی ملی در آفغانستان تعریف شده و تکمیل شده است؛ ولی عده مغایر تمام عرف، میثاق ها ، و قرارداد های اجتماعی هویت این ملت را یا از روی نادانی و یا هم از روی عقده های حقارت به چالش گرفته اند.

هویت سازی ملی در هر کشور دنیا بدون استثنا دارای دو بخش “اصول” و “فروعات” است :

اول؛ تا جائیکه حافظه تاریخ بشر بیاد دارد در روم باستان و تمدن های قدیم حوزه مدیترانه ، و بخصوص بعد از ۷۰۰ سال جنگ های قومی، زبانی، و مذهبی در اروپا با امضای قرار داد وستفیلیا در قرن ۱۶ میلادی ؛ بخش “اصول” ملت سازی دارای سه عنصر و یا مولفه (مذهب، زبان ، سرگرمی ) نهادینه شد که جایگزین این سه عنصر در هیچ جای دنیا قابل چانه زنی نیست. وقتی قابل تغیر است که یک کشور و ملت از هم جدا، تقسیم ، و یا تجزیه شوند. بطور مثال؛ وقتی میگویم ملت کانادا یعنی (زبان کشوری انگلیسی، مذهب کشوری رومن کاتولیک، سرگرمی ملی هم هاکی). وقتی میگویم ملت روس یعنی (زبان کشوری روسی، مذهب کشوری ارتودوکس، سرگرمی ملی هم بازی روی یخ). وقتی میگویم ملت انگلیس یعنی ( زبان کشوری انگلیسی ، مذهب کشوری اونجلیکا، سرگرمی ملی کریکیت). و وقتی میگوئیم ملت جرمن یعنی (زبان کشوری جرمنی، مذهب کشوری پروتستان، سرگرمی ملی فوتبال) به همین ترتیب همه ملل جهان بر اساس همین سه عنصر اصلی هویت شان باعث تفکیک شان از همدیگر میشود. پس آفغانستان هم ازین قاعده استثنا نیست .

در آفغانستان این سه عنصر در قالب (مذهب کشوری: حنفی، زبان کشوری: دری، و سرگرمی کشوری: هم سوار کاری که از زمان کابلستان در شهنامه ۲۵۰۰ سال قبل ثبت است ) . بطور مثال ؛ در آفغانستان و هر جای دیگر دنیا وقتی میگویم من آفغان هستم ؛ یعنی من متعلق به کشور آفغانستان که زبان کشوری اش دری، مذهب کشوری اش حنفی و سرگرمی کشوری اش سوار کاری است. پس سوای تعریف لغوی، معنائی، و ریشه ای کلمه آفغان به این سه عنصر زیر چتر ملی “آفغان” میگویند. اینجا واژه “آفغان ” نقش رابطه ، واسطه ، و نسبت بین این سه عنصر هویت و آقوام ساکن سرزمین افغانستان را بازی میکند. این واژه آفغان بطور مستقل معنی و مفهوم خاص جز بیان و معرفی عناصر سه گانه هویت ملی را ندارد. و این سه عنصر متعلق به قوم خاص و یا پشتون ها نیست؛ بلکه هر سه آن از ارزش ها و ابداعات قوم تاجیک است که بعنوان “فرهنگ مشترک” همه آقوام پذیرفته شده است .

پس آگر این ملت و هویت ملی را زیر نام آفغان و یا هر چتر دیگری که قرار دهیم اصول آن تغیر نمی کند؛ بعباره دیگر بجای مذهب، زبان، و سرگرمی عناصر دیگری را جایگزین کرده نمی توانیم . پس درینصورت استدلال تحمیل هویت یک قوم بر قوم دیگر علمآ ، منطقآ و آخلاقآ محکوم و منتفی است.

آگر در کشور “پروسه صفوی سازی” طوریکه ۵۰۰ سال قبل در ایران به زور سرنیزه با رسمی سازی مذهب جعفری بعنوان مذهب کشوری ۹۰٪ نفوس و پیروان اهل سنت را مجبور به پذیرفتن مذهب جعفری کردند؛ آولا این دعوا جنبه عملی ندارد؛ دومآ این دعوا بر میگردد به تاجیک ها که آیا حاضر آند وارد چنین گفتگوی غیر قابل قبول شوند. من مطمین ام که این آگر و مگر های صفوی سازی یک واقیعت نبوده؛ آما عده ای به یقین بنا بر اصل تساوی مذاهب خواهان برابری مذهب جعفری با مذهب حنفی هستند که این خواسته شان در “بحث مذهب کشوری و مذهب مدنی” قابل توجیه است ، نه در بحث عناصر هویت ملی.

دوم ؛ بخش “فروعات ” ملت سازی و هویت سازی ملی (بیرق ملی کشور، سرود ملی، واحد پولی، سمبول ها، نشان ها، مدال ها، هنر های زیبا، ادبیات، تیاتر، نقاشی، میناتوری، صنعت خانه سازی، صنعت باغداری ) است که باستثنای سرود ملی و واحد پولی که انهم صرف بزبان پشتو است نه بیانگر ارزش های پشتونوالی ؛ هیچکدام ازین عناصر در انحصار یک قوم خاص قرار ندارد و همه این فروعات ارزش های فرهنگ مشترک همه آقوام ساکن این سرزمین است

بهرصورت؛ آنچه از دل این تحقیق کوتاه میتوان بیرون آورد اینست که ؛ ادعا، اتهام، و برچسب ها مبنی بر تحمیل هویت یک قوم بر اقوام دیگر با ارایه تعریف های نادرست، غیر معیاری، و غیر مسلکی از واژه “آفغان” اولآ روشنفکر و نخبگان راه بدون انجام را طی میکنند و دومآ یک بار بزرگ مسؤلیت آخلاقی را بر خود تحمیل میکنند. از طرفی هم نخبگان و روشنفکر در دولت، شرکا، منتقدین ؛ با این موضع گیری گمراه کننده خود پیرامون هویت ملی دولت موجود را بیشتر از پیش سرگرم اختلالات درونی بطور روزانه کرده اند که نه تنها دولت را به دولت نا کار امد بدل کرده بلکه عمر کوتاه اش را در حال پایان یافتن کرده اند .

بهمین ترتیب ؛ این هم کاملا قابل درک ، فهم، درد و رنج است که همه افغان ها در چهار دهه گذشته جنگ های خونین، ناعادلانه را متحمل شده و در نتیجه با غم های زیادی ، سرخوردگی ها و خصومت های بی رویه را مشاهده و از ان متآلم گشته اند. نا امیدی ها هر روز تجمع می یابد، به عنوان یک واقعیت بطور فزاینده پیوسته پدیدار می شود. این مهم است و در واقع لازم است که هر افغان که آسیب دیده از کار نامه های دولت، مسؤلین، و مخالفین مسلح نسبت به کشور خود انتقاد کند. آما هیچ چیزی را نمی توان از طریق نفرت و تفرقه به دست آورد. قربانی کردن، تهمت زدن ، افترا با برچسب نفرت قومی، سپهر بلا قرار دادن، مقصر قرار دادن یک فرد یا یک گروه بر اساس قومیت به سادگی و به ذات خودش یک تعصب کور ونامناسب است.

به عنوان ساکنین این سر زمین باستانی ما دارای سابقه طولانی ، غنی، پر از مهربانی، عشق و درک یکدیگر هستیم . این ها است که در فرهنگ و سنت ما جاسازی شده، بدون در نظر گرفتن قومیت همه این از جمله متمایزات ما است. بنابراین، ما باید بسیار با احتیاط از برچسب های قومی که تنها تقسیم و شکست ما را به همراه دارد، پرهیز کنیم

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جنوری ۲۰۱۸
محمد داود تحلیگر آزاد سیاسی؛ با مدرک ماستری در روابط بین الملل (امنیت و توسعه انسانی ) از دانشگاه کارلیتون در کانادا

 

بحران و تشنج در روابط آفغانستان و پاکستان

بحران و تشنج در روابط آفغانستان و پاکستان!

آفغانستان و پاکستان از ۱۹۴۷ تا امروز نه دوستان خوبی برای یکدیگر بوده اند ، و نه هم دشمنان بالقوه و بالفعل. آفغانستان با استثنای اوایل ۱۹۴۷ که در راستای برسمیت شناختن دولت نو ظهور پاکستان در سازمان ملل متحد اشکال ایجاد کرد؛ در متباقی ایام درهیچ حالات بحرانی و روز های دشوار به پاکستان صدمه وارد نکرد. در جریان دو جنگ نظامی پاکستان با هند؛ در حالیکه پاکستان از طرف مرز های غربی خود از طرف افغانستان به شدت ضربه پذیر بود، ولی آفغانستان با در نظرداشت اصل “ایدیالوژی و آخلاق” معمول در روابط بین الملل نه تنها به پاکستان ضربه وارد نکرد؛ بلکه با اتخاذ سیاست بی طرفی “مثبت و فعال ” در آن هر دو جنگ تلویحآ به پاکستان کمک کرد. که بعد از ختم جنگ در ۱۹۶۴ رئیس جمهور وقت پاکستان (ایوب خان) غرض ادای احترام و ارج گزاری به سیاست بیطرفی آفغانستان درخلال جنگ رسمآ به کابل سفر و از مقامات آفغان اظهار سپاس و اطمینان کرد.

ولی متاسفانه در عوض پاکستان ،در اولین فرصت بدست آمده در ۱۹۷۹، با زیر پا گذاشتن اصل “اخلاقی” رائیج در روابط بین المللی ، روابط خود با افغانستان را از سطح دولت به دولت ، به سطح (گروه ها با گروه بین دولتین) تقلیل داد. ادامه این سیاست تقلیل روابط (روابط گروه ها با گروه ها) نه تنها باعث بی ثباتی در آفغانستان شد ؛ بلکه بیش از هر وقت دیگرپاکستان و منطقه را نیز بی ثبات ساخت. و همچنان با تمام تلاش های ضد هندی پاکستان در منطقه ، هند از هر وقت دیگر امروز در آفغانستان علیه منافع پاکستان میدان یافته است. بهرصورت؛ این رویاروئی سیاسی پاکستان و افغانستان در همین سطح باقی نمی ماند.

امریکای به گل مانده و محاصره شده در آفغانستان از هیچ گزینه ای برای نجات خود ازین وضیعت دریغ نمیکند. در اجندای استراتیژی جنوب شرق آسیا دونالد ترامپ دروازه هر گونه تصامیم علیه پاکستان از قطع کمک های مالی به پاکستان گرفته تا تهدید های لفظی امریکا، احتمال قطع وام از طرف صندوق بین المللی پول برای پاکستان، قطع کمک بانک جهانی، تحریم های آقتصادی بین المللی، ایجاد بهار پاکستانی، برانگیختن و بسیج کردن سازمان های دینی ، حملات شدید نظامی، تا بر انگیختن احساسات استقلال طلبانه و جدائی خواهی های قومی در پاکستان را در بر دارد.

از طرفی این هم واقیعت دارد که پاکستان حمایت کشور های ایران، روسیه، چین، اندونیزی، مالزی، قسمآ ترکیه را با خود دارد. از طرفی هم پاکستان با داشتن سلاح هسته ای، بستمین ارتش جهان، وجهه مساعد در میان جهان اسلام، حضور امنیتی در دریای عدن، حضور نظامی در عملیات های سازمان ملل متحد، و جنبش طالبان مخالف دولت افغانستان را دارد. ولی آیا در برابر تصامیم احتمالی مخرب امریکا ،چنانکه در بالا از آن یاد شد، در یک سنجش سود و زیان عقلانی همه ای این داشته های پاکستان تا چه آندازه در برابر سر کشی پاکستان از امریکا تضمین شده خواهد بود؟

جواب قطعی به این سوال مربوط به اطلاعات و داده های در باره توانائی پاکستان و اجندای آن کشور است که در روابط بین المللی اشد سری و دست نیافتی است که حتی امریکا، چین ، و روسیه از داده های همدیگر اطلاعات کافی ندارند. پس به بنا بر اصل حدس ، گمان ، و شرط بندی های تخصصی و تحلیلی که بعظآ درست از اب بیرون میشوند ، میتوان گفت که پیروز این رویاروئی امریکا و پاکستان هر کدام باشند، ولی خسارات ناشی ازین رویائی بیشتر افغانستان ، پاکستان و مردم بخصوص (بلوچ ها و پشتون های) در مناطق دیورند هستند. پس بطور خلاصه میتوان گفت که بیشتر بخش بازی خونین در منطقه وابسته به تصمیم پاکستان است.

.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جنوری ۲۰۱۸
محمد داود تحلیگر آزاد سیاسی؛ با مدرک ماستری در روابط بین الملل (امنیت و توسعه انسانی ) از دانشگاه کارلیتون در کانادا

نکات روشن مصاحبه زلمی خلیلزاد

هر دین، مکتب سیاسی، ایدیالوژی، طرح ، و استراتیژی نکات “مبهم و روشن” دارد که نکات مبهم آنرا مخترعین و طراحان آن میدانند و نکات روش آنرا همه میدانند. بر اساس همین اصل زلمی خلیلزاد طراح و مدیر عامل مداخله نظامی ایالات متحده امریکا در آفغانستان در مصاحبه آخیر خود در تلویزیون آریانا باز هم از صحبت روی نکات مبهم مداخله نظامی امریکا در آفغانستان خود داری کرد و اطلاعات مربوط به آنرا برای خودش محفوظ دانست. بدین ترتیب خلیلزاد نکات روشن مداخله امریکا از ۲۰۰۱ تا امروز و برنامه آینده را بر سه اصل (اصل توجیه، اصل تهدید، و اصل تلفیق) به تفصیل گرفت:

آول اصل توجیه : خلیلزاد تمام اتفاقات ، حوادث، و رویداد ها از شروع حملات یازدهم سپتامبر گرفته تا درخواست امریکا مبنی بر استرداد اسامه بن لادن بعنوان طراح و مجری حملات بر برج های تجارت جهانی، موقف طالبان در مورد اسامه، طرح حمله امریکا به آفغانستان ، نقش سازمان ملل مثحد ، استراتیژی “رد پای خفیف  ” ، ماهیت کنفرانس بن، نقش کشور های ذیدخل آفغانستان در بن، نقش شورای ائیتلاف شمال ، و نقش افراد مستقل را بطور نا قناعت بخش به سبک امریکائی توجیه و بضم خود مدلل ساخت. او بر اهمیت هرکدام از موارد فوق تاکید و تصامیم پیرامون آنها را طوری با اصول انطباق عقلانی توجیه کرد که گویا بهترین گزینه ها تصامیمی بوده که او و امریکا در هر زمان آن بطور مناسب گرفته اند. آما ناظران، کارشناسان، تحلیل گران بین المللی ، و مردم آفغانستان از همان روز های آول حملات سپتامر ۲۰۰۱ تا امروز قضیه آفغانستان و عملکرد امریکا را با شک و تردید ها دنبال میکرده اند. و درین مورد صد ها سوال اساسی را مطرح میکرده اند:

از جمله سوالات اساسی در قدم آول مداخله نظامی امریکا با مجوز شورای امنیت ملل متحد مغایر ماده هفتم، نهم، و یازدهم منشور سازمان ملل بود که آفغانستان تعریف دقیق ” خطر علیه امنیت جهانی ” را ارایه نمی داد. دوم، اجندای لیبرال دموکراسی بود که اکثریت قاطع کارشنان بین المللی آفغانستان سنتی را بستر مناسب برای تحمیل ارزش های لیبرالیزم نمی دیدند. سوم، تخطی اصل استراتژی “رد پای خفیف  ” توسط کشور های غربی بود که داد و فریاد لخضر ابراهیمی مامور ملل متحد در پروژه آفغانستان را از همان روز های شروع به همراه داشت. چهارم، حضور کشور های اروپائی در چوکات نظامی ناتو ولی هر کدام ازین کشور ها با اجندای سیاسی جداگانه در راستای منافع ملی خود در آفغانستان بطور مشکل زا بفعالیت پرداختند. چهارم، ترکیب ، ماهیت نامتجانس بازیگران ، عدم توازن سیاسی، تعریف نا مشخص از تقسیم قدرت، به حاشیه گذاشتن طالبان همچون یک طرف منازعه، مداخله بیش از حد امریکا در پروسه پسا طالبان ، نقش محوری ایران و هند در بن و جریان بعدی؛ همه اینها از جمله صد ها عیب و نقص دیگر پروسه آفغانستان پسا طالبان را با مصائیب امروزی آشنا کرد.

دوم، درین مصاحبه بعد از توجیه رویداد ها و نقش بازیگران داخلی و خارجی خلیلزاد به مشکلات امروز در آفغانستان پرداخت و صریحآ از ” تهدید” بازیگران داخلی و تمام کشور های ذیدخل قضیه آفغانستان یاد کرد. خیلی بی پرده از منافع امریکا، تضمین این منافع ، صحبت کرد. از صبور بودن، منطقی بودن، و قاطیعت امریکا در منطقه صحبت کرد. با اخطار صریح به کشور های ذیدخل بخصوص (پاکستان، ایران، چین ، و روسیه) از حضور خود در آفغانستان به هر قیمتی تاکید کرد.

همچنان شرکای داخلی افغان خود را در ضمن تشویق به تعاون و همکاری در جهت مشارکت سیاسی و قانون پذیری حتی هشدار به توبیخ در راستای منافع افغان ـ امریکا کرد. چنانچه در بخشی از صحبت خود از میزان صبر و لبریز شدن کاسه صبر امریکا یاد کرد.

سوم، خلیلزاد به ادامه توجیهات و تطمیع های خود موضوع را ماهرانه در راستای تلفیق، مصالحه، و با هم پیوستگی منافع بازیگران داخلی و بین المللی سمت و سو داد. بدین ترتیب به بازیگران داخلی گوشزد کرد که منافع امریکا منافع شما است در صورت تهدید منافع امریکا، منافع شرکای آفغان از همه بیشتر در خطر است. به همین ترتیب از کشور های ذیدخل آفغانستان خواست تا در پهلوی رقابت های مشروع با تعاون و همکاری خود حضور نظامی و منافع امریکا را در منطقه بپذیرند؛ در غیر آن مسؤلیت عدم تعاون و همکاری منطقه تبعات فراوان دارد که همه از آن متاثر میشوند.

بهرصورت؛ بر خلاف نظامیان امریکائی ؛ خلیلزاد از تروریزم، پیروزی قاطع نظامی در برابر طالبان، و حمایت قاطع از حکومت وحدت ملی صریحآ صحبت نکرد. این موضع گیری خلیلزاد میتواند دو تعبیر داشته باشد؛ آول اینکه امریکا در محاسبات خود اهمیت طالبان را بیشتر از پیش در نظر دارد ؛ دوم اینکه به نکات ضعف مکانیزم حکومت وحدت ملی و برخورد تخاصمی بازیگران پی برده و این مکانیزم را کارا نمی داند.

بطور خلاصه آنچه ازین مصاحبه خلیلزاد میتوان بیرون آورد اینست که بحران آفغانستان وارد مرحله جدیدی شده است .این موضع گیری پر عیب و نقص امریکا ۵۰٪ بیانگر عمق معضل آفغانستان است و ۵۰٪ دیگر عمق معضل آفغانستان بر میگردد به بازیگران رقیب جهانی و منطقه ائی امریکا که تا چه حد و پیمانه ای با امریکا به تعاون و همکاری میپردازند و یا به رقابت و مقابله توصل می جویند. آما برای آفغانستان و مردم آن انعطاف پذیری امریکا و تعاون منطقه ای یکی از ارزو ها و امید های یرینه است که در چهل سال برای آن قربانی مالی و جانی داده اند

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

جنوری ۲۰۱۸
محمد داود تحلیگر آزاد سیاسی؛ با مدرک ماستری در روابط بین الملل (امنیت و توسعه انسانی ) از دانشگاه کارلیتون در کاناد

Afghan worldview derived from its rich cultural tradition